چند روزی ست که تا میشنوم اسمش را . .
اربعین، کربُبلا، ایندلِ من میلرزد ؛
اباعبدالله وقتی بالای سر عباس رسید ، سر ابلفضل رو هی تو آغوش میگرفت ، ولی عباس خودش سرش رو زمین میزاشت ..آقا گفت چی شده عباس !؟ چکار میکنی جان برادر ؟پسر ام البنین جواب داد سیدی ، آقای ی من ؛ آخه من چطوری سرم رو تو بغل شما بزارم ، که خود شما ساعتی بعد کسی نیستسرتون رو تو بغل بگیره..