اباعبدالله وقتی بالای سر عباس رسید گ، سر ابلفضل رو هی تو آغوش میگرفت، ولی عباس خودش سرش رو زمین میزاشت . آقا گفت چی شده عباس !؟ چکار میکنی جان برادر !؟ پسر ام البنین جواب داد سیدی ، آقای من ؛ آخه من چطوری سرم رو تو بغل شما بزارم ، وقتی که خود شما ساعتی بعد کسی نیستسرتون رو تو بغل بگیره )؛