بیا که دیده به دیدارت آرزومند است …
عراقی
آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من
گفتا که چه میخواهی، گفتم که همین خواهم
تسکین درد
از من هی اصرار و از تو هی انکار و
سکوتت و بشکن نگو حرف ندارم نکن این کارو
تسکین درد
سکوتت و بشکن نگو حرف ندارم نکن این کارو
یه رحمی کن به من که واسه تو شدم یار و
تسکین درد
یه رحمی کن به من که واسه تو شدم یار و
لالای بخون واسم نمونم شبا بیدار و