تسکین درد
سکوتت و بشکن نگو حرف ندارم نکن این کارو
یه رحمی کن به من که واسه تو شدم یار و
تسکین درد
یه رحمی کن به من که واسه تو شدم یار و
لالای بخون واسم نمونم شبا بیدار و
تسکین درد
لبخند بزن من بزنم واسه تو گیتار و
اسپند برات دود کنم دور کنم درد و بلا رو
هدایت شده از 𝙩𝙖𝙢𝙨𝙝𝙠 |تمشک
یه وقتایی از خودم بخاطر فشار و دردایی که تحمل میکنم عذر خواهی میکنم.....*))
تسکین درد
غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلی نَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟!
همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام تا
تو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته ! خیلی