تسکین درد
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
تسکین درد
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
گر نمیکوشی به درمانم
به آزارم مکوش
مرهم دل نیسـتی
بـر سـینه پیکانی چرا؟
#حمید_سبزواری
بیا که دیده به دیدارت آرزومند است …
عراقی
آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من
گفتا که چه میخواهی، گفتم که همین خواهم