من ُ ایوان ِ نجف ، قول ُ قراری داریم ؛
او مرا مست کند ، من بروم قربانش .
پیرمرد ِهشتاد سالش بود؛
آلزایمر داشت
اسم فرزند و نوه ها از یادش رفته بود
اما می خواست از زمین بلند بشه
می گفت یا علی ..:)
نازم به دهانم که به شادی و به غصّه ؛
یک عمر «علی (ع)» گفت و مرا مست نگه داشت .