𝒯𝐸𝒜𝑀…
دیگه دورت خط کشیدم. (با مداد کشیدم اگه بخوای میتونم پاکش کنم) #طُ
من بوسیدمت و گذاشتمت کنار ولی بدمم نمیاد یه بوس دیگه بدی
#طُ
آدرس شانه ام را به تو خواهم داد، اگر روزی به تکیه دادن نیاز داشتی بدون ذره ای تردید، به من تکیه کن..
یه دیالوگه تو رادیو چهرازی، میگه
«دیر وقته موندیم رو زمین
کجا پیدات کنیم؟
یه بارم تو بیا
بی اینکه ما بگردیم»
همین دیگه، یه بارم برعکس شه
یه بارم نه صبر کنیم، نه بجنگیم
نه جفا کشیم و ملامت کشیم
ما بشینیم و تو بیا..
گاهی میخوام برم ازش بپرسم یعنی تو دلت تنگ نشد؟ بعد اونهمه داستان، هیچ صدایی، هیچ تصویری، هیچ بویی، حتی هیچ آدمی تو رو یاد من ننداخت؟ عجیبه.
یه سری غمها وجود دارن که نه گفتنی نه نوشتنی.
نمیشه جایی دربارهاش بنویسی از حجمش کم کنی، نمیشه پیش کسی به زبون بیاریش قلبت رو سبکتر کنی.
یه سری غمهارو فقط باید با خودت اینور اونور حمل کنی، به مرور بهش خو بگیری و با اون حجم از اندوه به زندگی ادامه بدی..
شاید با بابام خیلی اوکی نباشم ولی وقتی میخنده،میرقصه،کنارمونه
زندگی رو واقعا حس میکنم(: