˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
کاش میشد آدم اونجا باشه ، اونجا که روحش هست . اونجایی که آروم میشه . یجا دور از آدما ، بدون فکر و
آدما همیشه یه روزی میان که دیگه دیره ، خیلی دیره . واسه عشق ورزیدن ، واسه عاشقی کردن ، واسه موندن ، واسه زندگی کردن .
میگن که بیشتر وقتا خیلی زود دیر میشه اما بنظرم دلِ آدما همیشه یه بخشی رو داره که هیچوقت واسش دیر نمیشه ، حتی اگه هزاران بار هم دیر شده باشه . به شرطی که ذوقش کور نشه ، وقتی ذوق اون قسمت کور بشه دیگه حتی شروع نشده ، همه چی تموم میشه : )
خیلی جاها بنظرم دیر شد ، بغض شد ، درد شد .. اما نمیشه ادامه ندم ، نمیشه ببازم خودمو . واسه تموم اون قولهایی که به خودم دادم نمیشه .
آرزو دارم که این دیر شدنا هرگز منو تبدیل به آدم ضعیف و خودخواهی نکنه .
- دلنوشته ی 15 .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒
آدما همیشه یه روزی میان که دیگه دیره ، خیلی دیره . واسه عشق ورزیدن ، واسه عاشقی کردن ، واسه موندن ،
حالا که دستم به نوشتن رفت باید بگم که بعضی وقتا آدم تو سینهش یه حفرهی خالی پیدا میکنه ؛ انگار یه تیکهش کنده شده . نه برای خودش ، برای خاکش . برای این سرزمینی که انگار محکوم شده به همیشه ایستادن زیر رگبارِ ناجوانمردی .
ما همیشه یاد گرفتیم که به این خاک ، نه فقط به عنوان یه تیکه زمین ، بلکه به چشمِ ناموس نگاه کنیم . وقتی میبینم یه غریبه از اون سرِ دنیا ، با اونهمه کینهی بیدلیل ، داره به خونهام چنگ میندازه ، حس میکنم رگای گردنم میخواد بترکه . درد من الان فقط مرگ اونایی که رفتن نیست ؛ دردِ من ، غرورِ زخمیِ این خاکه : )
داغِ جنوب ، داغِ یه کوچه نیست ؛ داغِ قلبِ ایرانه . خارک ، بندرعباس ، خوزستان ، بوشهر . . این نبضهای تپندهی وطن ، حالا زیر بار این همه ظلم سینهشون زخمی شده . انگار هر موجی که به ساحل میخوره ، صدایِ نالهی مادریه که چشمانتظارِ پسر سربازش مونده . اون بچهها رفتن تا این نخلها سرپا بمونن ، رفتن تا غیرتِ این خاک زیرِ چکمهی بیگانه له نشه . این وطنپرستیِ واقعی بود که با خونِ اونا روی نقشهی این کشور حک شد ؛ سخته نگاه کنی و دم نزنی ؛ سخته ببینی دارن به ریشههای این سرزمین تبر میزنن و تو فقط بتونی با حسرت به افقِ غبارآلودِ جنوب نگاه کنی . ولی تهِ دلم میگه این خاک جادوی عجیبی داره . هرچقدر بیشتر بخوان بشکوننش ، ریشههاش محکمتر میشه . اونا دارن آتیش میبارن ، اما خبر ندارن که همین آتیش قراره نسلی رو بسازه که دیگه هیچجوره زیر بار ذلت نمیره .
عشق به وطن یعنی همین که با وجودِ تمامِ این تلخیا ، هنوز دلم میخواد سفت بچسبم به همین خاک ؛ حتی اگه پر از زخم باشه . یعنی با اینکه چشمام از داغِ این همه ظلم خیسه ، ولی باز سر بلند نگه دارم و بگم اینجا خونهی ماست . و هیچکی با هیچقدرتی نمیتونه این پیوند رو از توی قلبمون بیرون بکشه .
ما میمونیم ، ما میسازیم ، و ما یادمون نمیره که این خاک به قیمتِ چه خونهای عزیزی ، هنوز سرِ پاست .
روحتون شاد سربازای وطن : )
- دلنوشته ای برایِ وطنم .
˓ 𝘎𝘏𝘢𝘡𝘢𝘓𝜗𝜚 ˒