خَستِه اَز کابوسِ رَفتَن،دور اَز اون روزایِ روشَن،
"بی تَفاوت زیرِ این سَقفِ کَبودیم"...
#JO_Oliver
تو از تبار بارانی و من،
گوشه ای خاک خورده.
چونان تکه ای فرسوده و بی ارزش.
و سایه سار غربتی، که در نبود تو برشانه های من جلوه میکند،
جای دستان پر مهر تورا پر کرده است.
و تو برای آهن زنگ زده جانم،
چیزی جز ملامت نخواهی بود، چونانکه میدانم هیچیک به حضور دیگری نمی بالد، لکن در نبود ایشان، خویشتن را سرزنش میکند.
تو از تبار بارانی، و گاه
چونان طوفانی بیرحم، مرا خرد میکنی.
هیچگاه صدایم به تو نخواهد رسید، و ای کاش بجای آن، مانند ابری بی تلاطم، این جسم خالی از روح را درآغوش میگرفتی و تا بینهایت اورا، محو می ساختی.
چه میتوان کرد؛ که تو بیش از این نمیتوانی.
و ای کاش، لایق چنین محبتی بودی که لااقل ازبین نمیرفتم.
و آن کوه درد، که تو به قصد نابودی به سمتش هجوم برده ای، همان نفرتی است که سالها از او دوری میکردی و نامش را، وصله ناجور زیبایی ات میخواندی.
کاش میدانستی عزیزم، دیگر نیازی به تو نیست.
اما دلیلی ندارد که اگر، دوباره بازگشتی من، تورا نپذیرم. بجای تو، من دوباره عاشقت میشوم.
و این چرخه بیهوده و گریز ناپذیر، همواره بدنبال من میگردد.
او گریبان مرا رها نمیکند، و بجای آنکه به تو سخت بگیرد، پشتوانه حمایتت شده است.
و قسم به نجوای همان بارانی که تو، از تبار آنی
خویشتن را نخواهم بخشید، که بدنبال عشق و ثمره آن، عمری به پای تو سوختم.
که ای کاش میشد این حقیقت را، نه با موجودی انسانی، که درمیان کلماتی چونان این یافت.
و حالاکه میدانم، لازمه شاعر بودن، عاشق و دیوانه بودن است،عزیزم، ترجیح میدهم که تا همیشه، یک شاعر محزون بمانم...
#JO_Oliver
نازنینم،بهترینم،
گمان میکنم اندکی کم شدی.
و اندر خود پوچ و توخالی.
نمیشود که اینطور.
چونان بغضی غمگین،روبه روی چشمان من هستی،و بی هیچ دلیلی خودرا سرزنش میکنی.
آنکه باید بگرید تو نخواهی بود،
او منم،که دارد تورا تماشا میکند.
جای تو بودن سخت است،
تورا دیدن سخت تر.
چرا غرق در احوالات دیگران شده ای؟
چرا به هیچ و پوچ بها داده ای؟
قرارمان این بود که فراموششان کنی.
و توباز سرکشی کردی.
اوراق خاک خورده افکارم،
حالا پوسیده اند.
و آیا تو،من را بیشتر از دیگران منفور میدانی؟
که من تمام خودرا برایت خرج کردم،
وحالا فراق ما مشهود است.
و همچنان،چشمان من،
این بغض فروخفته را پنهان میکند...
#JO_Oliver
و من نام تورا،
ناگهانی تراز سراسیمه ترین وضعیت زندگیم مینامم،
باشد که روزی دوست داشتنی ترینم باشی...
#JO_Oliver
و همچنان برایت مینویسم...
درود؛
سوزان از "Text's" برگشته.
بعداز مدتها لیست همسایگی قراره تثبیت بشه.اگر مایل به دیوار به دیوار شدن با ما هستید،لینک چنلتون رو وارد کنید؛این پیام فور شه.
شروط همسایگی در ذیل لیست ارائه خواهد شد.
روز خوش~
✨و دیوار به دیوار های این خانه:
_Dead Ghost
_Delicate
_•Star Light•
_Burn Out
_خیال نیمه شبی
_پس از تو؛
_~_~_~
•لطفا حمایت دوطرفه باشه.
•لیست حتما فور بشه.
•جوین باشید.
سرودی خواهم نوشت به بلندای تاریخ،
سرودی که از بطن درد برخاسته است،
و به سان نفس بهاری،که در جان مردگان دمیده میشود...
#JO_Oliver
#Hope
تندیسی خواهم ساخت ز رخساره تقدیر، و نمایشی جلوه گر،
از ذات بی ثبات او، که حال مرا بدین سان اندوهگین کرده است...
#JO_Oliver
#Hope