شدم همون پروانه ای میخواستی عزیزم،همون آرزویی که داشتی،
هرچیزی گفتی رو فراموش کردم،
خاطره هاتو ساختم؛
بگو ببینم دروغگو،تو واسه پروانت چیکار کردی؟چقد خودتو به آب و آتیش زدی؟
پروانت چه گناهی کرده بود که با نگاه تیز تو بالهاش از دست داد؟
یبار به خودت نگاه کن!تو حتی ارزش نداشتی واست پیله عشق ببندم،
یا شایدم این منم که خودمو به حیله تو فروختم:))
#JO_Oliver
آرزوهامو کنار گذاشتم که تو بشی رویای همیشگیم،همون چیزی که واسش هرکاری کردم،
اولویت عام عوض شد که تو بشی سرنوشتم،
آدمای دورم رفتن از پیشم تا تو بشی هرکسی که نیاز دارم،
ولی وقتی دوباره به همه اینا فک میکنم؛
هی پسر من چقد احمق بودم،
تو یکی از همونایی بودی که منو
ترک کرد...:)
#JO_Oliver
کاش میتونستی درکم کنی،
کاش جای چشمام بودی،
وقتی میدیدن که تو داری میری و فقط اشک ریختن،
کاش جای قلبم بودی و میفهمیدی چقد درد کشید،
چرا باید خاطراتمونو مرور کنم؟
وقتی دیگه نیستی که برام قشنگترش کنی،
تو هیچی از درد نمیدونی،ولی کاش حداقل میتونستم تلافی کنم،
اما حیف این چشمات نیست که
پر از اشک بشن؟:^/)
#JO_Oliver
_ما دفن میشویم با آرزوهایمان،
با قلب هایی پراز درد،رنج،شادی و غم.
حالا مسئولیت ما به دوش خاطراتی خواهد بود که بیاد ذهن های عزیزِ عزیزانمان می آیند،
" ای خاطرات کهنه،مارا جاودان نگه دارید،مژده برشما که چون ما دفن نخواهید شد،زنده بمانید و زندگی کنید،همانطور که به ما وعده داده شد:) "
#JO_Oliver
دوباره به پهنای صورتم اشک میریزم،
اشک میریزم تا زنده بمانم،
باز برای تو زندگی کنم و هماره برای تو نفس بکشم،زنده ماندم که زنده بودن تورا تماشا کنم،
انقدر دوستت داشتم که حتی لحظه ای به این فکر نکرده بودم ،
که توهم انسانی،توهم فانی هستی،
تو میتوانی براحتی بمیری،
فکر نمیکردم انقد ناعادلانه باشد،
کاش اکسیر زندگی را برایت پیدا میکردم، تا دوباره زنده بمانی و من تورا تماشا کنم...:^)
#JO_Oliver
مخفی شدم که دیگه آدما منو نبینن، نفهمن چقد ازشون بیزارم.
ولی یجا دیدم دیگه خودمم گم کردم.
پشت اون ماسک کی نفس میکشه؟
من یا یه مرده متحرک؟:^/)
#JO_Oliver
اونقد دلم پیر شده که دیگه یادم نیس جوونی چه شکلی بود،
تو کجا بودی اون موقع ؟
کجا بودی وقتی به یه دست گرم نیاز داشتم؟؟
حالا نشستی بدبختیمو تماشا میکنی
بشین ببین،یروز توعم قراره بمیری،
اونوقت من میام
به دست و پا زدنت زیر اون سنگ
نگاه میکنم:)
#JO_Oliver
کاش میشد نفس کشید،
نفسی از اعماق جان،
جام زندگی سرکشید و فراموش کرد،
اما گاهی...
همین زندگی دستانش را دور گلویت حلقه میکند،تورا به مرز مرگ میرساند،
تاجاییکه آرزو میکرد کاش دستش را رها نکند،
اما حالا؛
دیگر مهم نیست،وقتی زنده ای شدی که نفس کشیدن را فراموش کرده است:)
#JO_Oliver
آرزو میکردم کاش،
به همان کافه بروم،همان همیشگی را سفارش بدم،به همان پنجره چشم بدوزم تا تورا آن سر خیابان ببینم که پیش من میایی؛
جلوی من بنشینی ، از لیوان من بنوشی، و با نگاهت هر غمی را از دلم بزدایی.
تو میتوانستی مرا دگرگون کنی،
همین کار را هم کردی،وقتی روزی مثل همان روزها، از آن سمت خیابان می آمدی،و ماشینی هم به استقبال تو می آمد،
و دیگر در آغوش او ماندی....:)
#JO_Oliver
همه چیز خوب بود تا وقتی تورا پیدا کردم،چطور آنقدر زیبا بودی؟،
و منِ سنگ، عاشق شیشه شدم،
چطور من را مثل خود کردی؟،
چگونه میتوانم تورا ازدست بدم،
سنگی بودم
که برای شکستنت پرتاب شد،اما تو اورا درآغوش کشیدی...
#JO_Oliver
یه عمر فراموش شدیم،
یه عمر دورانداخته شدیم،
روزهای زیادی تنها گریه کردیم،
تو سایه بون غم زندگی کردیم،
هیچکس قدردان زحمتامون نشد،
هیچکس دست روسرمون نکشید،
ولی وقتی فراموش شدیم که لبخند
رولبمون نشست،وقتی تو شادی هاشون شرکت کردیم،
این ماییم،همون قشر سرکشسته جامعه
که سعی میکنه هرلحظه خودشو دورتر کنه:)
#JO_Oliver