آرزو میکردم کاش،
به همان کافه بروم،همان همیشگی را سفارش بدم،به همان پنجره چشم بدوزم تا تورا آن سر خیابان ببینم که پیش من میایی؛
جلوی من بنشینی ، از لیوان من بنوشی، و با نگاهت هر غمی را از دلم بزدایی.
تو میتوانستی مرا دگرگون کنی،
همین کار را هم کردی،وقتی روزی مثل همان روزها، از آن سمت خیابان می آمدی،و ماشینی هم به استقبال تو می آمد،
و دیگر در آغوش او ماندی....:)
#JO_Oliver
همه چیز خوب بود تا وقتی تورا پیدا کردم،چطور آنقدر زیبا بودی؟،
و منِ سنگ، عاشق شیشه شدم،
چطور من را مثل خود کردی؟،
چگونه میتوانم تورا ازدست بدم،
سنگی بودم
که برای شکستنت پرتاب شد،اما تو اورا درآغوش کشیدی...
#JO_Oliver
یه عمر فراموش شدیم،
یه عمر دورانداخته شدیم،
روزهای زیادی تنها گریه کردیم،
تو سایه بون غم زندگی کردیم،
هیچکس قدردان زحمتامون نشد،
هیچکس دست روسرمون نکشید،
ولی وقتی فراموش شدیم که لبخند
رولبمون نشست،وقتی تو شادی هاشون شرکت کردیم،
این ماییم،همون قشر سرکشسته جامعه
که سعی میکنه هرلحظه خودشو دورتر کنه:)
#JO_Oliver
منتظرت موندم تا برگردی،
سالهای سال،
روز ها و ماه ها،
تو برگشتی،ولی نه توی یکی از همون روزها،یکی از همون وقت ها که بیشتر از همیشه بهت احتیاج داشتم،
وقتی برگشتی که دیگه سعی نمیکردم پیدات کنم،اون موقعی که فقط یه تیکه گوشت صدساله بودم و منتظر تا یکی بیاد و زنگ پایان منو به صدا دربیاره:)
#JO_Oliver
میتونی تو چشمام نگاه کنی،
بگی چی میبینی؟؛
حماقت میبینی؟بیچارگی؟
بی مصرفی و کودنی؟؟
یا خودت ؟
چشم دریچه قلب و روحه
تو داری خودتو میبینی
تو داری روح منو میبینی که خودت ساختیش
تو داری مجسمه ای رو نگاه میکنی که با دستای خودت بهش شکل دادی
ازم نخواه برم چون اگه من ساخته دست توعم،توعم صاحب منی،...!:)
#JO_Oliver
وقتی به خودت برمیگردی،
میفهمی خیلی از درون حالت بده،
خیلی دلت شکسته،
توکه این همه شاد بودی،
و اذعان کردی که خوشحالی،
چیشد اونهمه سرمستی؟،
وقتی تازه فهمیدی،
چقدر از درون تنها،خسته،دردمند،محتاج
و دلشکسته ای،کیه که مرهم دردات باشه؟
حتی دیگه از خودتم کاری برنمیاد..:)
#JO_Oliver
اون موقع دوست نداشتم،
یه خیال گذرا بودی،
ولی عاشقت شدم که برگردی،
که تنهام نزاری،
و این راهی بود که تورو بیارم
تا همیشه در آغوش خودم بمونی،
فهمیدم همیشه دوست داشتم،
و نمیتونم بدون تو ادامه بدم،
کافی بود تا یباره دیگه بگی:
"بدون تو نمیتونم":))
#JO_Oliver
آرزو میکردم،
دستت را بگیرم،به چشمات نگاه کنم،
لبخند سرشارت را با تمام وجود دریابم،
و از فرط درد،عاشقانه در گریبانت بخندم،تا فراموش کنی که ساعت ها در بستر بودم،
که تب عشق مرا دیوانه کرده بود و تو نیامدی تا مرا تیمار کنی،
در عوض،
به خاطرات دورادور ما پشت کردی و حالا
که جسمی بی رمق شدم،
تومرا بخاطر امنیت جان خود میخواهی..:)
#JO_Oliver
دستتو میگیرم،تا یادم بیاد
چقد تاحالا ازدستت دادم،
مثل حالا که فقط
یه دست سرد توی دستامه،
جسمی که روحش پر کشیده:)
#JO_Oliver
روزی مرا از یاد بردی،
آنگاه که دیگر عقل و هوشی برایم
نمانده بود،
تو مرا دیوانه خواندی و مجنون،
هیچ دانستی که جنون از برای چیست؟،
تورا درآغوش گرفتم و مست شدم،
نفهمیدی که شب ها از غم دوری تو،
زخم بستر در کمین آرزو هایم نشست...:)
#JO_Oliver
بزار گریه کنم عزیزترینم،
بزار خاطراتتو بیاد بیارم،
میخوام اونقدر گریه کنم که رفتنتو نبیبنم،
ولی منکه میدونم،
تو برنمیگردی تا پشت سرتو نگاه کنی،
تا ببینی که چشمم دنباله قدم هات میره،
فقط بزار این قلب سنگت شیشه دلمو بشکنه تا برای همیشه عاشقی یادم بره،عشق یادم بره،نه تو..:)
#JO_Oliver