خاطرهِ دلپذیرِ روزگارِ بهاران،
سایهِ سارِ بینظیرِ نگاهِ تورا یادآور میشود،
غمِ آسودِه خوابیدِه در دستانِ تو،
رگِ خوابِ قدیمیِ مرا بیدار میکند،
رمزِ دلپذیر من،
راه و رسمِ دوست داشتن تو،
قربانی یک نگاه،
دیوانهِ یک مجنون...
#JO_Oliver
نفس میکشم،آرزو!
برای تو،
دلیل دلخوشی بی انگیزگی هایم،
و کورسوی امید آخرِ راه،
رسیدن فراق به وصال است،
سنگلاخ ها و سنگراه ها دراین مسیر بود،
و چه زخم ها و چه داغ و سردی ها،
چه روزها و چه سختی ها،
چه غم ها و چه غریبگی ها،
برای رسیدن به تو آرزو،
هرکس و هرچیز مرا پس زد،
نمیدانم چرا و چطور،
چیزی مرا سمت تو میکشد،
میشنوی؟
چیزی مرا،
سمت تو میکشد...
#JO_Oliver
سفر کرده ام تا،
به خیال خودم دیوانگی کنم،
آمده ام اینجا،
ای عزیز،
همه دیوانگانند،
ترسیدم ام که دیگر،
به چَشمِ تو نیایم...
#JO_Oliver
من اگر خوبم اگر بد تو برو خودرا باش؟
ای همه من بفدایت تو بیا جانم باش...
#JO_Oliver