از همه من دست بکش،ای هرچه میخواهم تویی،
در وجودم غم بکش،ای که تسبیحم تویی،
در میان میکده،گم گشته آن سرّ مگو،
در طواف چشمهایت،از خیالِ گفت و گو...
#JO_Oliver
درمیان دلتنگی های شب و روز،
شاید ده ها بار در خودم غرق میشوم،
و در ساحل این دریای بی انتها،
میخزنم،دست و پا میزنم،
هیچگاه به دریا نمیرسم،
او مواج است و آرام،
دل میبرد اما،
هرازگاهی هم که طوفانی است،
زیرلب زمزمه میکند:
اینجا قرار به زیستن نخواهد بود،
من، باتلاق وجودت خواهم شد،
و تو تا همیشه،
در عذابی...
#JO_Oliver