سیمای دل نگران تو،آغوش مبهم خاطراتی است که در سایه سار عشق ساختیم،وقتی که پروبالمان زخمی بود و از خانه ای
می گریزیدیم،که
دلیل پژمردگی افکارمان شده بود،...
#JO_Oliver
سکوت ننگین من،تورا خواب کرد،
عمری هیچ بر زبان نیاوردم،
کنون که تو نیستی لب به ستایشت گشوده ام،
حال آنکه تو شدی نارسیسی که از قبرش،گلهای بی امان محبت رویید...،
#JO_Oliver
صبح به یک فکری از خواب بیدار میشوم،شب آنرا تکذیب میکنم،
شب آرزوی رویایی را دارم،صبح آنرا
فراموش میکنم،
همین برایم کافیست،که بدانم هیچ
جز یک انسان نیستم،
فراموشکار و طماع،همانکه ذاتش
نیکو سرشت بود و خوی زمینی اش
پندار پاک زندگی را برایش زهر کرد.
و من همان انسانم،همان انسانی که دیگر نه خود را میشناسد،نه آرزوها و رویاها و افکاراتش را...
#JO_Oliver
خطوط بی معنایی که ازتو، درسرم رسم کردم،
آرزوهایی که چون ابری بارانی مرا سالها،طوفانی کردند،
و شبهایی که آسمانم صاف بود،
ستاره های تو مرا خواب کردند،
کاش حقیقت نوازش دست هایت را میدانستی،وقتی که روح خسته ی مرا جانی دوباره میداد،
وقتی که مرا،به تو مشتاق میکرد...
#JO_Oliver
نِیرَنگِ زَمانِه،اَمانَم را بُریده،
هَرکِه اَز بَرای خویشتَن جان میکَنَد،
وَ دیگَران را روحی بی اَرزِش میپِندارَند،
هیچکَس آنقَدر عاشِق نیست کِه حَتی باوَر کُنَد کِه قَلبَش از سَنگ نیز سَختتَر است،هآن! ما با چُنین مَردُمانی زیر یِک سَقفِ کَبودِ نیلی نَفَس میکِشیم...
#JO_Oliver
آرزو کردم که اینبار مرا ببخشی،
که دیگر گمان نکنی که من همان دوست همیشگی هستم،
اما تو باور نمیکنی،میدانی چرا؟
چون بارها مرا فریب دادی،دیگر حتی حرف های راست دیگران و صدای زبان خودت را هم نمیشناسی،تو تنها
عاشق نفس دروغگو ها هستی...
#JO_Oliver
پُشتِ این پَنجِرِه ها،اَشک های سوزناکِ تُو وَ مَن اَز بَرایِ آن فِراقِ خُودساختِه آرَمیدِه اَست،فِکر میکَردَم کِه آنرا فَراموش کَردِه ای،هیچ گُمان نِمیکَردَم کِه تُو هَمان اَشک ها باشی...
#JO_Oliver
یامَن اِذا تَضایَقَتِ المور،فَتَحَ لَها بابَا،لَم تَذهَب اِلَیهِم اوهام..~
#دعا
شُدی آن شیشهِ شِکَستِه کِه دِلَم را بُردِه،
شُدَم آن سَنگِ هَجَر کَز دِلِ تُو آزَردِه،
تُوکُجا دیدهِ ای آن سوز وَ تَبِ تَنهایی،
تُوکُجا یافتِه ای دَرد و غَمِ ناچاری،
تُو تَمامِ مَنی و مِهرِ دِلَت کُشتهِ مَرا،
تُو کُجا سوختِه ای اَز غَمِ این نادانی؟!
#خودنوشت
#JO_Oliver
غَمگُسارِ این دِلی اِی جان بِه قُربانِ دِلَت،
دِلرُبایِ مَحفِلی اِی بیکَران اَز مَعرِفَت،
مَن هَمان مِسکین هَمان دَرویش و آن عُریان شُدِه اَم،
کَز وُجودِ پُرصَفایِ بی دَریغَت "مَن" شُدَم...
#خودنوشت
#JO_Oliver