eitaa logo
_Text's_🇮🇷
36 دنبال‌کننده
36 عکس
0 ویدیو
0 فایل
نمیدانم شاید آنقدر مرا درگیر کرده است که دیگر نمیدانم از انواع و اقسامِ _تکست ها_ کتاب،موسیقی،دست نوشته، _گردهماییِ یادبودِ انجمن شاعران مرده_ چه میگویی مارکو؟! نمیشنوم،اینجا _بنویس_ : https://daigo.ir/secret/6927678407 @Sky_78 کپی؟!هیچوقت.فوروارد قشنگه:)
مشاهده در ایتا
دانلود
•~
<< آیا نویسنده ها غُر میزنند؟ >> اگر بخواهیم بگوییم _بله_ این پاسخ به عوامل بسیاری بستگی دارد. اول اینکه ما باید بدانیم هرکسی نویسنده نیست. گاهی یک نفر فقط برای تخلیه ابرازات وجودی خود با چیدن یکسری کلمات ادبی کنارهم سعی میکند تا خودرا فردی محزون در قالب یک نویسنده جا کند؛ هرچند اینطور نیست و خواننده با کمی دقت متوجه خواهد شد. اما نویسندگان واقعی، چه آنها که شاهکار و اسطوره ادبیات هستند و چه کسانی که دستی برقلمِ مفهومی دارند_با ذکر این نکته که هیچگاه شبیه آن اسطوره ها تکرار نخواهد شد_کسانی هستند که دیدگاهشان نسبت به دردها و رنج های انسانی،دیدی والاتر از یکسری کلمات تکراری است. به عقیده من آنها معتقدند که نباید هرچیزی را صرفا آنطور که هست و درهمان سطح بیان و یا توصیف کرد.و از آنجاییکه آنها افرادی هستند که بیشتر فکر میکنند تا حرف بزنند و شریکی برای عمق حرفهای خود ندارند، پس بهترین رفیقشان قلم و کاغذ میشود. اگر بعضی نوشته های نویسنده یا شاعر آلوده به غم و ناله و شکوه از مردم،اجتماع،شکست های عاطفی و روحی و... است به این دلیل است که او تنها توانسته درد های خودرا با قلم و کاغذ شریک شود. بعلاوه که عمق درد از جانب یک نویسنده به خوبی بیان میشود، پس درنتیجه آنها زخم های خموش و زیادی برتن دارند که تنها نوشتن آنهارا مرهم میگذارد. پس نتیجه میگیریم که، شاعر یا نویسنده جعلی بله، او غُر میزند. اما یک نویسنده واقعی،درد ها و زخم های همگان از محیط پیرامون را با زیرکی و بدرستی به قلم جاری میسازد. << میلیون ها کلمه فرق هست، بین مفهوم و منظور، آنکه با مفهوم سروکار دارد، واقعی است... >> @Texts_DPS
<< قسم بِه شبانِه روزی کِه، در دیارِ غربتِ خود ساختِه ام، با دِلی شِکستهِ از کردِه های تو، برایِ خودم،دیواری از نِفرت ساختم >> @Texts_DPS
•~
و اگر چیزی باقی است برای گفتن، شرح حال آن است که بگویی، حال باشد روزگاری، که تو گویی و دیگران نفهمند، و منکه سحرگاه نعره درد براورده ام، شبانگاه غم دیگری تسکین میدهم، توگویی دنیا جابجا شده، یا زمین به آسمان رسیده است، کسی احوال جویِ غم تو نیست، بیخیالِ آنکه از ندانستن تو شکوه میکنند... @Texts_DPS
یک حرفایی را نمیتوان گفت، بعضی اندیشه هارا نمیتوان به زبان آورد، گاهی، سکوت راز ها را برملا میکند، دلیل خیسی روی گونه هارا برایت میشمارد، گاهی سکوت، بجای تو، سفره دلت را جلویت میچیند، و تورا مجبور به تماشا کردن میکند، گاهی وقت ها، خیلی چیزها برخلافش ثابت میشود، نمیتوان همیشه حرف زد تا شناخته شد، نمیشود همیشه ساکت بود تا مخفی شد، نمیشود، نمیشود بدون سربه سر گذاشتن با دنیا زندگی کرد، هیچگاه نشده، ازاین پس هم نمیشود... @Texts_DPS
برگشتن از دنیای خیال به حقیقت، سختترین کاری است که درطول روز انجام میدهم، اینکه به ناگاه پرده درخشان افکارت کنار برود و خاکستریِ دنیا چشمت را بزند، بسی سخت و دردناک است، حیف از آنکه، بسیار آدم های دیگر هم مثل من، نتوانستند دنیارا آنطور که میخواهند ببیند، آنطور که میخواهند بسازند، و هرروز گردشِ گردون، مارا به نقطه_سرخط میرساند... @Texts_DPS
برای من، پناهی درآغوش خودت بساز،نرگس! میان آن گلبرگ های لطیف، خانه ای که از عطر تو سرشار باشد، بگذار به سپیدی نگاهت، و به روشنی دلت،امید ببندم، این دنیا جایی برای من و تو نخواهد داشت، بگذار درآغوش همدیگر دنیایمان را بسازیم... @Texts_DPS
•~
<< شاید،روزی از آن روزها دوباره یکدیگر را ملاقات کردیم، روزی از آن روزهای خوش؟ یا از آن روزهای تلخ؟ نمیدانم، اصلا، کسی چه میداند؟ شاید همین امروز، شاید همان فردا، شاید درآن باران، شاید درآن سیلاب، شاید دراین باتلاق، شاید درآن رویا... >> @Texts_DPS
میخواهَم اَز خُدا، بَرایِ آن دِلی کِه، گُم گَشتِه وَ نیست شُدِه، آن جانی کِه، خَستِه وَ فَرتوت شُدِه، آن روح وَ رَوانی کِه، دَر دیارِ سایِه ها خانِه کَردِه، کِه نِجاتِشان دَهَد، جانِ شان دَهَد، دَر روشنایی، سَرپَناهی بِهِشان دَهَد... @Texts_DPS
<< پروانه شدن، شده تفریح شب و روزم، رقصیدن و رقصیدن و رقصیدن، پروانه شدم، بال پرم را بدهید، پرواز کنم، پر بکشم، سویِ تو آیم... >> @Texts_DPS