eitaa logo
_Text's_🇮🇷
36 دنبال‌کننده
36 عکس
0 ویدیو
0 فایل
نمیدانم شاید آنقدر مرا درگیر کرده است که دیگر نمیدانم از انواع و اقسامِ _تکست ها_ کتاب،موسیقی،دست نوشته، _گردهماییِ یادبودِ انجمن شاعران مرده_ چه میگویی مارکو؟! نمیشنوم،اینجا _بنویس_ : https://daigo.ir/secret/6927678407 @Sky_78 کپی؟!هیچوقت.فوروارد قشنگه:)
مشاهده در ایتا
دانلود
گذری تو شده ای در همه فصل مرا، با وجودت به هوای نَفَسِ نَفس مرا خواهی کشت، تو بگو عجزِ من از آتشِ پندارِ وجود است، شبانگاه ولی بسترِ خالی دلِ من کرده هوایِ نفست را... @Texts_DPS
من بجایِ تو دراین خانه نشستم ایکاش که مارا نِگهی بگذرد این یار... @Texts_DPS
سالیانی است که من در ره میخانه تو، سرو جانم بفدای قدح عشق شده است، همه سالَم به زمان حرمت میگذرد، یک سحر مهلت دیدار بده...
ازتو میخواهم که از دورم تماشایم کنی، حیف ما نیست که اینطور وداعی بکنیم، هرکه از راه رسید جانی ز ما کند و برفت، لااقل زنده بمان یک نفسم باقی نیست... @Texts_DPS
_آلیس، خانه ات کجاست؟ +آنسوی پرچین. _کدام پرچین عزیزکم؟ +پرچین های پشت خانه ات. _آلیس،تو درپسِ خانه من زندگی میکنی؟ +آاه نه پسرک. من در آنسوی پرچین ها،آنسوی قاب ها، درپسِ دیوار ها،درمیان بیشه زار زندگی میکنم. _چرا پیدایت نمیکنم هیچگاه؟ +تو نمیدانی سرزمین عجایب کجاست پسرک؟ _نه نمیدانم. کجاست آنجا؟ +مگر نمیدانستی؟ آنجا همه جا هست و هیچ جا نیست. گاه درآنسوی پرچین. گاه درآنسوی قاب ها. روزگاری درپسِ دیوار ها. و گاه گاه هی هم درمیان بیشه زار. _سرگردانم نکن آلیس. نمیتوانم تمام دنیارا بدنبالت بگردم! +مرا درقلبت پیدا کن پسر. دراعماق روشنایی هایش. جست و جو مکن مرا درتاریکی هایش. پیدایم میکنی،شاید... @Texts_DPS
لئونارد گفت: جولیا! بگذار تمام ستاره هارا خاموش کنم، تا تنها تو بدرخشی... _دست نوشته های《 موریس دانتس 》
《در تمامِ فصول،تنهایی هم دل انگیز است》 _دست نوشته هایِ 《موریس دانتِس》
پروانه ها در کمین اند موریل، بگذار یکی از آنها را برایت بگیرم.! _دست نوشته های 《موریس دانتس》
_Text's_🇮🇷
پروانه ها در کمین اند موریل، بگذار یکی از آنها را برایت بگیرم.! _دست نوشته های 《موریس دانتس》
پروانه ها در کمین اند موریل، دیر بجنبی،فرصت را ازدست خواهیم داد.~ _دست نوشته های 《موریس دانتس 》
یه رایا خانومی داریم اینجا، یه متنایی مینویسه که اصن🤌🏻
_Text's_🇮🇷
یه رایا خانومی داریم اینجا، یه متنایی مینویسه که اصن🤌🏻
این بار من برایت مینویسم ، تو بخوان... خیلی وقت است شب و روزم به هم گره خورده و او میان پیچ و تاب دلتنگی هایم میرقصد.. نمیدانم، تاریخ انقضای انتظار عشقم به او تا کی ادامه دارد اما او را دوست دارم... روحم را روانه کردم تا به دنبالش برود که نکند میان آن همه پيچ و تاب گم شود... آری.‌.. رفتم که او گم نشود؛ اما نمیدانم چرا خودم را گم کردم در سیاهیِ چشمانش:) _ رایا
_Text's_🇮🇷
یه رایا خانومی داریم اینجا، یه متنایی مینویسه که اصن🤌🏻
تو زیبایی؛ به اندازه ی تمام چیزهایی که نوشتم و نخواندی.. به اندازه ی تمام غم هایی که در کنج قلبم گم شدند... به اندازه ی تمام شب هایی که فکرت خواب را از چشمانم فراری میداد... و به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی که گقتم و تو گفتی باشه...