_Text's_🇮🇷
یه رایا خانومی داریم اینجا، یه متنایی مینویسه که اصن🤌🏻
این بار من برایت مینویسم ، تو بخوان...
خیلی وقت است شب و روزم به هم گره خورده
و او میان پیچ و تاب دلتنگی هایم میرقصد..
نمیدانم، تاریخ انقضای انتظار عشقم به او تا کی ادامه دارد
اما او را دوست دارم...
روحم را روانه کردم تا به دنبالش برود
که نکند میان آن همه پيچ و تاب گم شود...
آری...
رفتم که او گم نشود؛ اما نمیدانم چرا خودم را گم کردم در سیاهیِ چشمانش:)
_ رایا
_Text's_🇮🇷
یه رایا خانومی داریم اینجا، یه متنایی مینویسه که اصن🤌🏻
تو زیبایی؛
به اندازه ی تمام چیزهایی که نوشتم و نخواندی..
به اندازه ی تمام غم هایی که در کنج قلبم گم شدند...
به اندازه ی تمام شب هایی که فکرت خواب را از چشمانم فراری میداد...
و به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی که گقتم و تو گفتی باشه...
_Text's_🇮🇷
یه رایا خانومی داریم اینجا، یه متنایی مینویسه که اصن🤌🏻
در میان زندگی پیچو تاب ها دیده ام
روی برگ دفترم دردها کشیده ام
ولی افسوس دگربار نیامد آن خاب
من درون خاب خود عکس تورا بوسیده ام
شاید آنگاه که در خاب تو بودم رفتی
ک دگر من به یاد تو فقط خندیدم
_ رایا
بچه ها برای حمایت از متن ها و دلی هاتون،
هرچهارشنبه شب متنای شمارو میزارم توی چنل،
شما لطف کنین به ایدیم بفرستینشون
(اسم یا نیک نیمتون یادتون نره)
@Sky_78
_Text's_🇮🇷
بچه ها برای حمایت از متن ها و دلی هاتون، هرچهارشنبه شب متنای شمارو میزارم توی چنل، شما لطف کنین به
منتظرم
*امشب،اولین شب اجرای چالشمون*
✨✨
_Text's_🇮🇷
بچه ها برای حمایت از متن ها و دلی هاتون، هرچهارشنبه شب متنای شمارو میزارم توی چنل، شما لطف کنین به
بگذار بگویند عاشق شده ام
اما تو که میدانی پریشانیِ احوال من از عشق نیست...
از دردیست که در رگ هایم تزریق کردند...
از حرفهایست که در گوش هایم زمزمه کردند...
از قلبیست که با تهمت هایشان لگد مال کردند...
و از رفتنیست که میدانستم بازگشت نداشت:)
_رایا
آسمون با صدای بلند نعره میزد
بعد شروع میکرد به گریه های شدید
حنجره اش صاعقه میشد و اشکهاش بارون..
اشکهای ریز و درشت، آروم و تند.. شُر و شُر ریسه میشد توی هوا
با نفسش پخش میشد تو همه جا
نعره هاش رعد میشد و می چرخید تو زمین و آسمون
دلهره مینداخت به زمین.. ولی بعد تموم میشد.. چون دیگه ته می کشید اشکهایی که دیگه نداشت.. نفسش کم میشد، کند میشد
آسمون گریه نداشت..
>ناریا