_Text's_🇮🇷
بچه ها برای حمایت از متن ها و دلی هاتون، هرچهارشنبه شب متنای شمارو میزارم توی چنل، شما لطف کنین به
بگذار بگویند عاشق شده ام
اما تو که میدانی پریشانیِ احوال من از عشق نیست...
از دردیست که در رگ هایم تزریق کردند...
از حرفهایست که در گوش هایم زمزمه کردند...
از قلبیست که با تهمت هایشان لگد مال کردند...
و از رفتنیست که میدانستم بازگشت نداشت:)
_رایا
آسمون با صدای بلند نعره میزد
بعد شروع میکرد به گریه های شدید
حنجره اش صاعقه میشد و اشکهاش بارون..
اشکهای ریز و درشت، آروم و تند.. شُر و شُر ریسه میشد توی هوا
با نفسش پخش میشد تو همه جا
نعره هاش رعد میشد و می چرخید تو زمین و آسمون
دلهره مینداخت به زمین.. ولی بعد تموم میشد.. چون دیگه ته می کشید اشکهایی که دیگه نداشت.. نفسش کم میشد، کند میشد
آسمون گریه نداشت..
>ناریا
چه خیال است که از شب به سحر یاد تو درگوشم هست؟،
به چه معنا که به وقت غزلم یاد تو در هوشم هست؟،
ایکه معنای مرا خوب ندانسته ای تو،
باچه رمزی شده ای آنکه همه هوشم هست؟،
با همه کس نشدم یار ولی یاد تو در،
هرنفس دربغلِ هرکس و هرجایی هست،
ای همه لطف وجودم تو بگو من چه کنم،
با همه لطف که از نامِ تو در روحم هست؟،
این سحر مُشک بکش درنفس باد صبا،
که ز عطرش بکند جان مرا مست که هست،....
#JO_Oliver
@Texts_DPS