شُدی آن شیشهِ شِکَستِه کِه دِلَم را بُردِه،
شُدَم آن سَنگِ هَجَر کَز دِلِ تُو آزَردِه،
تُوکُجا دیدهِ ای آن سوز وَ تَبِ تَنهایی،
تُوکُجا یافتِه ای دَرد و غَمِ ناچاری،
تُو تَمامِ مَنی و مِهرِ دِلَت کُشتهِ مَرا،
تُو کُجا سوختِه ای اَز غَمِ این نادانی؟!
#خودنوشت
#JO_Oliver
غَمگُسارِ این دِلی اِی جان بِه قُربانِ دِلَت،
دِلرُبایِ مَحفِلی اِی بیکَران اَز مَعرِفَت،
مَن هَمان مِسکین هَمان دَرویش و آن عُریان شُدِه اَم،
کَز وُجودِ پُرصَفایِ بی دَریغَت "مَن" شُدَم...
#خودنوشت
#JO_Oliver
_حالشو خریدارم،
بیژن،تو سریال درچشم باد،
وقتی برگشت ایرانو،فقط سردرگم خاطرات بود،گذشته ای،که باید بقایاش رو پیدا میکرد،...
#JO_Oliver
بیصِدا تَرین فَریادها،
دَر عُمقِ قَلب هایی نَهُفته اَست،کِه دیگَر حَتی،رَمَقِ بازگَشتَن راهَم نَدارَند...
#JO_Oliver
هربار ازدستت میدام،هربار خودم را ملامت میکردم،
هربار ،تو خاطرم را آسوده میکردی،
عزیزم، اینبار را چه کنم؟...
#JO_Oliver
چیزی نمانده تا غمت،ویران کند حال مرا،
این درد را کی میکشی،این بارهم بشنو مرا،
بازهم آن خاطره،بازهم آن کوچه باغ،
این هم سهم من است،از تمام خاطرات...
#خودنوشت
#JO_Oliver
هرباردیدن تو،همان خواب سنگین روزهای پاییز است،
مست میشوم و از خودبیخود،انگار
دوباره درجایی دیگر متولد شده ام.
تو اسم این درد را عشق گذاشتی عزیزم؟!
#JO_Oliver