تو منو ناراحت میکنی و فکر میکنی چیزی نشده . من استرس میگیرم ، اسید معدم میزنه بالا ، ریتم زندگیم بهم میریزه ، نمیتونم غذا بخورم و سه روز با عزرائیل کشتی میگیرم .
هدایت شده از •{بَرآیِمَنِبیطُ}•
مثل آن شیشه که در همهمه باد شکست ،
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد ، شکست . . .
هدایت شده از •{بَرآیِمَنِبیطُ}•
و در آخر ما هیچ تسلطی بر قلبهایمان نداریم. قلبها برای کسی میتپند که خودشان میخواهند.