eitaa logo
آهوهابازمی‌گَردند.
130 دنبال‌کننده
11 عکس
4 ویدیو
0 فایل
کلاغ به خانه نرسیده مُرد، بالِ پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من، من_من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
آه که ای عزیزِ من، ما را به یاد بیاور! ما را که جوانانی بودیم در لبهٔ پرتگاه و در تمنّای عشق‌و زندگی، دستانمان تهی و امّا قلبمان مالامالِ غم، عشق، امید. ما را به یاد بیاور که شوری داشتیم مثال‌زدنی که پیشینِ آن‌که ز طعم عشق لبریز کنیم‌ خویش‌را و بوسه بر گونه‌ی معشوق بکاریم، بر خاکِ رفتگان گونه ساییدیم‌و خون گریستیم بر این خاکِ خون‌بوسیده. اگر روزی عشّاقی سرسپرده دیدی، خنده‌هایی بی‌مهابا و فردای روشنِ دیروزها؛ ما را به یاد بیاور! مایی که قرار بود زندگی کنیم. به خدا قسم، حقّ ما این نبود.
بیا و بشین پهلوی غم‌گرفته‌ی من، کلماتم رو ببند؛ انقدر زخمیه که شکسته‌شکسته بر لبانم بوسه می‌زنه. کلماتم رو پانسمان کن. نگاهم رو پانسمان کن، که انقدر بی‌سو نباشه. دستام رو پانسمان کن، که انقدر سرد نباشه. مردم نمی‌بینندو اما ما هر دو خوب می‌دونیم، که چقدر شکسته‌ام من.
اون‌موقع تازه نورهای اینجا هزارتا شده بود. یادتونه ؟ تقریباً نهصدتا از آهوهامون رو گُم کردیم. یا شکارشون کردن؟
آهوهابازمی‌گَردند.
امروز گلدانِ گل مریمی شکست، بی‌جهت، بی‌دلیل. یادم است گل عاشق خاک شده بود. می‌دانی؟ خاک زیاد بود و
لب‌پر شدن یک‌بار رخ نمی‌دهد، پدرجان. لیوان گل‌قرمزیِ مادرجون لب‌پر شده بود. دایی می‌گفت او از داخل تمام و کمال، حسابی ترک‌خورده. امّا گوش کسی بدهکار نبود. یک‌بار آب ریختم، آبِ ولَرم. ناگهان شکست. تکه‌تکه شد طفلک. گفتم خوب شد؟ هی گفتید کمی ساییدگی‌ست. نگو طفلی تا وسط گل‌قرمزی‌اش شکسته بود. تازه قبلش هم، سارا لبش با آن لب‌پریِ کوچک بُرید. امّا کاش اقلاً آدم‌هم که لب‌پر می‌شد، یا می‌بُرید یا زخم می‌کرد. آدم فقط کم‌رنگ می‌شود، فقط بی‌رنگ می‌شود، فقط اندک‌اندک می‌میرد. فقط نگاهش‌و کلامش مُدام می‌پَرَد. حالا ما لب‌پَر شده‌ایم یا پَرپَر شده‌ایم پدر جان ؟
چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی، من چه گویم که غریب است دلم در وطنم.