گویند که آفتاب از کدام طرف آمده که چنین زندهای، خرسندی، شادابی؟
گویم که آفتاب از آنجا برخاست که تو پلک زدی، جهان بیدار شد. لبخند زدی، نور بیداد میکرد. عطر بوی سر تو، مال نسیمان بهاری میبود. آسمان مال زمین بود و زمین زِ آسمان. چشم گشودی و آسمان در چشمان تو افتاد. تو برخاستی، کوه پایین آمد. پس آری، آری، آفتاب از آنسو در آمد که تو.
ماهی قرمز کوچکِ حوض، در انعکاس ماه شنا میکند و گمان میکند روی ماه است. عزیزم، برای سادگیِ ماهی بِگریَم یا تلاش ماه برای بردنِ ماهی به بالینِ خود ؟
آدم گاهی، از واهمهٔ فراموشی، نیاز داره به عزیز رفتهش بگه تو رو به لطافت خدا قَسمِت میدم غریبهٔ آشنای من، یادت نره یهزمان منی هم بود. و تویی هم. و مایی نیز.
هدایت شده از روحي
تا بیخیال تقلیل هویّت زن به ظاهر او نشویم، هیچ زنی آزاد نیست.
رُزی غصهگوخدا کند انگورها برسند..mp3
زمان:
حجم:
1.5M
به میخانه شوند پلنگها با آهوها.
مادر انقدر به من مگو "مگر آسمان به زمین رسیده؟" مگر نمیبینی در این حوالی، تمام روز آسمان به زمین میرسد و زمین به آسمان نه؟ آسمان روی زمین، زمین میخورد مادر. هرروز و هرروز. چه انتظاری از منِ آدمیست؟ زانوهایم خرد شد و به آسمان نرسیدم مادر.
ما تو این قصّه هزارانبار کفشهای هم رو پوشیدیم ستار، اصلاً توی این قصّه کفشای ما یکیان ستار.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
دیریست که مینویسم و کلماتم را در آنهنگام که میخواهند خودی بنمایند، ذبح میکنم. باشد که زندگانی، افکار سیاهم را زائل کند و با واژگانم خوشخوتر باشد.