eitaa logo
آهوها باز می‌گَردند.
412 دنبال‌کننده
25 عکس
20 ویدیو
0 فایل
🦌`🪽 کلاغ به خانه نرسیده مرد، بال پرستوها شکست، خورشید زمین فُتاد، درخت‌ها کج شدند، پای اسب‌ها شکست‌و چَشم آهوها کور شد. همه رفته‌اند. ما مانده‌ایم. ما، مانده‌ایم. چون من من یقین دارم به آبی آسمان و بازگشت آهو_آهوها. آهوها باز می‌گردند. می‌دانم، می‌دانم.
مشاهده در ایتا
دانلود
کلماتم درد می‌کنند. میانه‌ی جمله، زمین می‌خورند و میمی می‌شکند و در نصفه گیر می‌کند. مادام‌و مادام می‌پرسند این دال است یا میم؟ هیچ‌کدام، این منم که در میانهٔ خط، در آغوشِ جمله نصف شده‌ام. برخی کلمات را نمی‌توان در خطوط کاغذ گنجاند، باید نخست از روی تکّه‌تکّه‌ی حروفشان گذشت. مثلاً م_م_من. برخی را نمی‌توان نوشت، بل باید گریست. مثلاً تو، تو، تو. تو راحت تلفظ می‌شوی و دو حرفی و ده درد. دیدی؟ واو دوباره نصفه ماند و شد دال. بنگر چگونه به تو که می‌رسم، پررنگش می‌کنم و م_من چه بی‌صدا زیر غمت هزارتکّه می‌شود. تو در تمامِ واژه‌هایم جا می‌شوی و من در هیچ‌کدام... رنگ ندارم. کم‌رنگم، گم‌شده در حاشیه‌ی غمّی که تو در من خلاصه‌اش کردی. مرا در آن خلاصه کردی. نامت را بی‌لکنت می‌نویسم. چه مصیبتی! که حتی کلماتم هم طرفِ تو را می‌گیرند. تو را بی‌لکنت می‌نویسم، من امّا در میمِ خودم گیر کرده‌ام.
آهوها باز می‌گَردند.
مادر انقدر به من مگو "مگر آسمان به زمین رسیده؟" مگر نمی‌بینی در این حوالی، تمام روز آسمان به زمین می
اون‌سری گفت چرا نمی‌زنی زیرِ کاسه‌کوزه‌ها؟ گفتم زدم، همه‌ش ریخت تو سر خودم و شکست. من شکست. انگار تقدیرِ من، شکستن کاسه‌کوزه‌ها بود روی سرم. یا بقیه می‌ریختن رو سرم و یا وقتی می‌زدم زیرش، باز می‌ریخت تو سرم و خرد می‌شد. چه‌کار کنم عزیزم؟ به سفال‌گر بگم دیگه کلاً کاسه‌کوزه‌ای نسازه؟ آخرش سفال‌گری موند که نمی‌دونست با این‌همه تکّه‌ی کاسه‌کوزه‌ها و من، کدوم رو دوباره بسازه.
«تقصیر توعه.» صداش مثل کشیدن ناخن روی شیشه بود. مغز و روحم رو خراش میداد. خندیدم. «من؟» ولی من که همه‌ی تلاشمو کردم، دیگه چی کم گذاشته بودم؟ چیکار باید میکردم که نکردم؟ نگاهمو از آینه گرفتم. باید برم.
سر روی شونه‌م بذار و به افسانه‌ی بال‌های فرشته فکر کن. افسانه‌ی بال‌های نداشته. به خدای بال‌ها فکر کن.
زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن زن!