یکی را به جرمِ نپوشاندن، از فردا محروم میکنند و دیگری را به جرمِ پوشاندن؛ یکی را به زور زیرِ حجاب پنهان میکنند، دیگری را به جرمِ حجاب از جهانِ دانش پنهان؛ یکی را از آنچه بر سر دارد، دیگری را از آنچه در سر دارد محروم میکنند. و هر دو، در دو سوی یک جهان، سهمی جز سلبِ اختیار ندارند. هیچ زنی آزاد نیست، تا وقتی که آزادیِ زنی دیگر را به خاک سپردهاند؛ خونو ظلم، مرز نمیشناسد و ریشههای اسارت، به هم میرسند.
آهوها باز میگَردند.
من هیچجای دنیا آزادی نمیبینم؛ نه در دختران آمریکاییای که از نهسالگی با واقعیتِ بارداری روبهرو میشن، نه در زنان افغانستان که بهزور از زندگی پوشیده میشن، و نه در زنان آذربایجانیای که بهجرم حجاب، از حقهای بدیهیشون محروم میشن.
من آزادی نمیبینم. فقط سلبِ اختیار میبینم، با اسمهای مختلف، زیر پرچمهای مختلف و با دهانهایی که از آزادی حرف میزنن.
کلمهی آزادی رو بشکنید اگه قراره معنیش این باشه؛ امّا اینقدر بیحرمتش نکنید که هر سلبِ اختیاری خودش رو آزادی جا بزنه. کلمه آزادی رو بشکنید امّا اینچنین به تمسخر نگیریدش. کلمهی آزادی رو بشکنید، امّا معنیش رو به اسارت نکشید. مسئله فقط این نیست که چه کسی آزاده، مسئله اینه که چه کسی حق داره آزادی رو برای دیگری تعریف کنه. متأسفم.