گر به آنجا رَسیدی که ملتسمانه چنگ به دلیل و برهان کشیده، گُواه خواستار شدی از خدای که بر زخمت آگاه بود، و دامن ادبیات را با اشکانت خیساندی؛ بل به او رنجی که بر جانت چیره شده بود را به اثبات رسانی، دست از او بشوی و پیشانیاش را به بوسهی وداعی بیارای؛ که رنجِ زیسته را چه حاجتیست به گواهِ نازیسته، "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجل" و "آنکس که نداند و نداند که نداند."