خیلیا دارن توی دیلیاشون در وصف آونگ میگن و چیزهایی راجبش میفرستن، منم خیلی خواستم یکاری بکنم ولی درنهایت دیدم، نمیتونم.
نمیتونم درمورد آونگ امسال هیچی بگم، نه که نخوام، نمیشه. حتی نمیتونم توی دفترم راجبش بنویسم یا به آدمای نزدیکم درست حسابی درموردش بگم. همهی حرفام فقط توی ذهنمه و افکارمو انقدر مشغول کردن که دارم روانی میشم ولی نمیتونم به زبان یا قلم بیارمشون. انگار اینم یه نوع مجازات دیگهست علاوه بر همهی کارایی که کائنات تصمیم گرفت امسال با ما بکنه، که نمیتونم از ذهنم بیرون ببرمش و راجبش حرف بزنم یا بنویسم. دردم مال خودم میمونه، برای همیشه، لابهلای افکار و ذهنم.
نمیدونم کیا میخوان با این حرفم بهم گارد بگیرن و زیاد هم مهم نیست، اما میخوام بگم که نسبت به اینکه امروز آونگ بود هیچ حس خاصی نداشتم. شور و شوق و ذوق و خوشحالی و.... همشون جای خودشون رو به خشم، عصبانیت و در نهایت بیتفاوتی دادن.
و فقط درنهایت میتونم چیزیو بگم که واضحه و همه هم متوجهش شدن، اینکه امسال همه جور اتفاقی افتاد که ما نهما لایقش نبودیم. بهرحال، هممون هم که آدمای بدی نبودیم که بگیم خدا با یسریامون مشکل داشت درنتیجه امسال این شکلی شد، نه. امسال برای همه مزخرف شد. رویاها و آرزوهای همه نابود شد. ذوق همه کور شد.
و درنهایت حق ما این نبود.