هدایت شده از 𝑨𝒓𝒄𝒉𝒊𝒗𝒆
قدم هاتون در سکوت سالن میپیچید و دستانتون دور بازو های اون مرد حلقه شده بود، نگاهی مملوء از عشق، شاید نگرانی و غرور ؟ امروزملکهی مافیا به تخت سلطنت زیرین خودش بازگشته بود !
خدمتکار برایت نوشیدنی اورد و برداشتی و پیش،از اینکه بنوشی، پوزخندی بر لبت نقش بست و جام رو به سمت خدمتکار گرفتی :" امروز خیلی کار کردی، بنوش !" خدمتکار از ترس لرزید و اول امتناع کرد ولی چارهای نداشت و جرعهای نوشید و در جلوی چشم همه، مرگ خود را به فرشتهی مرگ تقدیم کرد.
𝑭𝒓𝒐𝒎 𝐀 𝐒𝐞𝐚 𝐎𝐟 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝒕𝒐 𝒉𝒆𝒓𝒆
•صومعهدرختنارنگی•🍊
در حال حاضر اگه تو این موقعیت بودم علاوه بر اینکه سر میکشیدمش میگفتم یکی دیگه بیاره مطمئن شم تمومه.