بیمقصد، بیفکر و بیاراده در تاریکی غلیظ متراکم آهسته راه میرفتم و نمیدانستم که به کجا خواهم رسید؛ در شب تاریکی، در شب عمیقی که سرتاسر زندگی مرا فرا گرفته بود راه میرفتم و در اینصورت برایم یکسان بود که به مکان و ماوایی برسم یا هرگز نرسم.
_صادقهدایت