رسول هنوز نفهمیده چه گندی زده، ما هم همراهش گیج شدیم. 😂#SA
•••♥︎•••
همینو میخواستم دیگه😂😜
هادی از صبح داشت دفتر قصه میخوند، آخرشم تنها کسی بود که اعصابش سالم موند. 😂#SA
•••♥︎•••
آخ گفتی😂🤌🏻
وقتی عمو گفت «دو تا اداره رو ریختی به هم»، ذهنم شروع کرد سناریو نوشتن. 🤦♀️#SA
•••♥︎•••
به چی رسیدی بلاخره؟
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6511
چشم نویسنده جان
فقط نصف پیاما منو نذاشتی حواست باشه
#حامد
•••♥︎•••
خیلی پیام ها مونده که جواب ندادم...😶
صبور باش حامد جان
اگه فردا هم نذاشتم بگو بهم دوباره چک کنم از دستم در نرفته باش پیامی
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6510
بله بله فقط یه کوچولوووووو😂
شما زلزله بودنتون قشنگههههه
#من
•••♥︎•••
خیل قشنگگگ😂🤌🏻
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6510
یه رسول دیگه بوجود اومد 😂😂😂😂
#رسول
•••♥︎•••
عه؟الان همه میشن رسول که😂
زود یه شخصیت دیگه انتخاب کن استاد نیاد ببینه🔪😂🦦
هادی گفت نترس، بزرگترا هیچی تو دلشون نیست... عمو محمد همون لحظه با اخماش خلافش رو ثابت کرد. 😂#SA
•••♥︎•••
هادی هم محمد شناخت در چند ثانیه🙊
رسول هر جا میره یا بیمارستانه یا عملیات؛ وسط نداریم؟ 😂#SA
•••♥︎•••
چرا خونه در حال شیرکاکائو خوردن 😂🥛🍫
رسول فکر میکرد سگ دردسرشه، هنوز خبر نداره دردسر اصلی تازه داره شروع میشه. 😂#SA
•••♥︎•••
در بیخبری فرو رفته بود😅
رسول گفت قشنگ بگو بفهمم، نویسنده هم همونجا قسمت رو تموم کرد. 😭😂
ما هم مثل رسول نشستیم منتظریم یکی بالاخره قشنگ بگه قضیه چیه. 😂#SA
•••♥︎•••
کرم درون نویسندههاس🤧😶🌫
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6479
عالی شد واقعا فقط مدافع محمد نداشتیم#SA
•••♥︎•••
که اومد🦦😁
https://eitaa.com/The_divineblessiing/6509
رسول تو شرایطش قرار بگیره باز کار خودشو میکنه😂🤣
#من
•••♥︎•••