eitaa logo
کتابخانه ی نیمه شب خاله کایرا
18 دنبال‌کننده
101 عکس
293 ویدیو
2 فایل
چای تریاک اصل بدم خدمتتون؟ اینجا قراره از خودم و دیوونه بازی هام بزارم حرفی، شکایتی، درددلی دارید خاله هست: @Stupid_monster شاید شروعی دوباره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ‌‌ 𝖲︎𝗂𝗅︎𝖾𝗇︎𝗍 𝖬𝗂𝗋𝖺𝗀︎𝖾 ‌‌ ‌‌ ‌‌
آرزوم اینه که تو حمله به تایتان زندگی می کردم ؛
هدایت شده از اِبهآم.
-درام؛جنایی. • عینک امو برداشتم و رفتم سراغ شروع کردن امروز؛ میدونستم که هر وقت برگردم خونه برا کسی فرقی نداره، پس تصمیم گرفتم تو مغازه ی طبقه ی همکف ساختمون بشینم و یه چیزی بخورم؛ بعد از یه ربع بلند شدم تا برم خونه و میدونستم وقتی برسم خونه کسی متوجه نمیشه. مردی به تازگی به همسایگی مون اومده بود که برعکس خونه و خانواده ی ما که صداشون کل ساختمون و می‌گرفت هیچ صدایی از محل زندگیش نبود و نه حتی رفت و آمدی.. تو همین فکر از پله ها بالا میرفتم که صدای جیغ و گلوله رو شنیدم، با عجله خودمو به طبقه ی سوم رسوندم که متوجه شدم اونا اومده بودن سراغ پدرم.. نمیدونستم باید چیکار کنم؛ اونا میگفتن:" +قرار نبود زن و بچه شو بکشیما؛ حواست هست؟! -دیگه چه فرقی میکنه الان که همشون مردن" کل خانواده ام رو ازم گرفته بودن؛ و متوجه نمیشدم باید چیکار کنم؛ اگه وارد خونه میشدم من رو هم میکشتن.. مستقیم حرکت کردم و در خونه ی همسایه رو میکوبیدم؛ و کلمه ی بابا رو فریاد میزدم، مرد در رو باز کرد و منو به داخل کشید؛ و با دستش اشاره کرد که ساکت بمونم.. سکوت کردم و منتظر بودم تا وقتی که اونا رفتن و تونستم به خونمون سر بزنم و رد خون اعضای خانواده ام رو کف همه ی اتاق ها ببینم.. حتی به برادر کوچک ترمم رحم نکرده بودند پر از خشم بودم و می‌دونستم تک تک اون هارو به دار میکشم. -Happy ending. 𝒬𝖾𝖺𝗋 :@The_midnight_Library
وای یک چیز جالب رخ داده و من ذوق مرگ شدم