خواست پرواز کند و ناگهان به یاد آورد بال ندارد.
خواست شاهزاده باشد و یادش آمد تاج ندارد.
خواست شیر باشد و یادش آمد جنگل ندارد.
خواست ماهی باشد و یادش آمد دریا ندارد.
او چیزی ندارد، جز افکار درون سرش، افکاری زیبا و گاهی مخدوش...
ناگهان به یادآورد که او میتواند هر چه میخواهد باشد، در سرزمین عجایب ذهنش...
Yassi🍀