ترمه
نگو بشر. بگو خطایی کوچک در حاشیهی آفرینش، که دنیا هنوز راهِ پاککردنش را یاد نگرفته. و آنخطاها هرر
یک جهان بدون سبز و زرد و نارنجی و قرمز. یک ذهن محدود به سیاه و سفید. چاقوی دولبهتیزِ بدون دسته. پریز قدیمی که یا روشن دارد یا خاموش. یا بله دارد یا خیر. یک جهان مطلق بدون شاید و اما و احتمالاً، یا شب سیه یا صبح امید. تقابل خطکشهای خشک فلزی و منحنیهای غیرقابل اندازهگیری. قاضیای که قبل از شنیدن دفاعیه حکمش برای اجرا رفته. خلاصهای از آدمهای مطلق، در دنیایی که در طیفیترین حالت ممکن آفریده شده.