- توی صفحهی آخر دفتر خاطراتش نوشته بود :
« بعدِ تو ، من جای خالیتو تو قلبم به هیچکس ندادم ؛
نه برای اینکه امید داشتهباشم یه روز برگردی . .
فقط برای اینکه میترسم بازم کسی رو قد تو دوس داشته باشم : )! »
به آیندگان بگو که شبِ ما چقدر شب بود و روز و روزگارِ ما چگونه مُرد و پیکرِ رؤیا باختهی ما در کدام درّه یا پستو پرت شد ، رها شد ، لگد شد .