انقدر پرم از دلتنگی و دلگیری و دلخوری ، که تا اطلاع ثانوی ، ظرفیت روحم واسه هیچ چیز دیگه ای جا نداره .
در صفحه اخر دفتر خاطراتش نوشته بود:
"و زندگی انقدر هم که فکر میکردیم زیبا نبود"
اشكِ روی گونههاشو با آستینِ لباسش پاک کرد و گوشهی دفترش نوشت: من هیچوقت زندگی نکردم.