🌕#نه_به_چهارشنبه_سوری
ایمن ؛ سال رو به پایان برسانیم
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
لطفا به من ترامپ نگویید . . .
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
🔻خب سنگ قبر دوزخیش هم ساخته شده آماده
بی بی میلکوسکی
شش انگشت
عملیات خشم اپستین
مارس ۲۰۲۶
هایپرسونیک واقعاً سریع است👌
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴طرف ماشینش تو بمبارون پوکیده
همونو پرچم زده روش نوشته سند جنایت آمریکا و اومده تو خیابون
میخوای این از وطنش بگذره؟
از این ماشینش نگذشته😁😄
واقعا فکر میکنن مردم ایران تسلیم میشن؟
به همین دلیل ما پیروزیم✊
ادامه میدیم ....
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
◾️ ۱۴ روز است که مردم در خیابانند
▪️حتی یک مغازه، سطل آشغال، درمانگاه و... آتش نزدند
▪️چرا؟
▪️چون مردم در خیابانند نه وطن فروش ها و عوامل موساد
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی مهدی رسولی به یاد مشت گرهشده رهبر شهید انقلاب.
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
🔴 سید مجتبی حسینی میآید روستایتان!
🔰 روایتی ناب و کمتر شنیده شده از حضرت امام سید مجتبی خامنهای
▪️راست راست جلوی چشم همه داشت عکس آقا سید مجتبی خامنهای را از دیوار میکند. عکس رهبر مملکت را. آن هم جلوی ورودی مسجد امام صادق، آن هم توی بلوار ۱۵ خرداد قم!
▪️رفتم جلو تشر بزنم سرش که مرد حسابی، مگر من میگذارم همچین جسارتی بکنی؟ دیدم از نماز خوانهای همین مسجد است. جوش آوردم. گفتم از شما که توقع نمیره عکس رهبری رو بکنید!
▫️منتظر بودم به اعتراضم تندی کند تا جوابش را بدهم. صورتش ولی این را نمیگفت. گفت معذرت میخوام. میخواستم ببرم برای روستامون اونجا عکس رهبر را نداریم.
▫️انگار آب سردی ریختند رویم. دوباره خواست با همان چسبها عکس را بچسباند گفتم لازم نیست. بیا چند تا عکس دیگر هم بدهم داشته باشی. چشمش پر اشک شد.
▪️گفت: «من اهل روستای جعفریه نزدیک دولت آباد زندگی میکنم. سال ۷۵ از یک روحانی خواستم برای روستایمان روحانی مُبَلِغ بفرستند. چند روز بعد زنگ زد و گفت یک روحانی با اخلاق و فاضل به نام سید مجتبی حسینی میآید روستایتان.
▪️همان مدت کوتاه، مردم روستا باهاش انس گرفته بودند. وقتی خواست برود هر چه مردم اصرار کردند عذرخواهی کرد و گفت باید برود.
▫️دلم گرفت. زنگ زدم به همان روحانی که واسطه شده بود. گفتم دستمریزاد چه مبلغ خوبی بود، یک ریشی گرو بگذار باز هم بیاید اینجا. گفت نشناختید کی بود؟ فرزند رهبری بود. سید مجتبی حسینی خامنهای. مشغله زیادی داره و دیگه نمیتونه بیاد.»
▫️مرد هنوز چشمهاش خیس بود. گفت ۲۹ سال از آن روز میگذرد و حالا دوباره چشم ما به جمال آن سیدی که ساده و بینشان کنار مان زندگی میکرد روشن شده.
▪️حق داشت. یعنی بهش حق دادم که بدون هیچ ملاحظهای عکس را از دیوار بردارد و با خودش ببرد جعفریه تا به هم ولایتیها نشان بدهد و بگوید حالا میشناسیدش؟ نشناخته بودیم.
👤 راوی: فروغ زال به نقل از مصطفی فاضلی
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
❇️ حمله به هویت ایرانیها. . .
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi
اینجا مخبر گرافی است✨
و شما در اینجا با تدوین هایی
در حد سیستم 🔥
روبه رو میشوید و لذت میبرید؛
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-هنر تدوین ویدیو رو در اینجا احساس میکنید✨-
برای ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید🔻
@Mubarghai
لینک کانال🔻
@Mokhber_Geraphic
این به اون در
❌ورود آمریکایی و سگ
به خلیج فارس ممنوع
ᘜ⋆⃟݊•🌱✿❅⊰•"•"•━━━•─
@neda_agahi
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-خطرناک تر از ناو آن سلاحی است که
ناو را به قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعر دریا ببرد-
🔥 رهبر شهید سید علی حسینی خامنه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- با ما همراه باشید تا پیشرفت کنید -🔥
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید🔻
@Mubarghai
لینک کانال🔻
@Mokhber_geraphic
📖🕊#داستان_راستان 🕊📖
🌹دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری؟
... بطحائى علوى از امام هادی علیهالسلام نزد متوکل سخن چينى كرد كه برای حضرت پول و اسلحه میفرستند، متوكل به سعيد دربان گفت: شبانه بر او حمله كن، و هر چه پول و اسلحه نزدش بود، بردار و نزد من بياور.
ابراهيم بن محمد گويد: سعيد دربان به من گفت: شبانه به منزل حضرت رفتم و با نردبانى كه همراه داشتم به پشت بام بالا رفتم، آنگاه چون چند پله پائين آمدم، در اثر تاريكى ندانستم چگونه به خانه راه يابم ناگاه حضرت مرا صدا زد:
اى سعيد! همان جا باش تا برايت چراغ آورند، اندكى بعد چراغ آوردند، من پائين آمدم.
حضرت را ديدم جبه و كلاهى پشمى در بردارد و جا نمازى حصيرى در برابر اوست، يقين كردم نماز میخواند، به من فرمودند: اتاقها در اختيار تو، من وارد شدم و بررسى كردم و هيچ نيافتم. در اتاق خود حضرت، كيسه پولى با مهر مادر متوكل بود و كيسه سر به مُهر ديگرى، به من فرمودند: جا نماز را هم بازرسى كن. چون آن را بلند كردم، شمشيرى ساده و در غلاف، در زير آن بود، آنها را برداشتم و نزد متوكل رفتم، چون نگاهش به مُهر مادرش افتاد كه روى كيسه پول بود، دنبالش فرستاد، او نزد متوكل آمد.
يكى از خدمتگزاران مخصوص به من خبر داد كه مادر متوكل به او گفت: هنگامى كه بيمار بودى و از بهبوديت نااميد گشتم، نذر كردم، اگر خوب شدى از مال خود ده هزار دينار خدمت او فرستم، چون بهبودى يافتى، پولها را نزدش فرستادم و اين هم مُهر من است بر روى كيسه. متوكل كيسه ديگر را گشود، در آن هم چهار صد دينار بود، سپس كيسه پول ديگرى به آنها اضافه كرد و به من دستور داد كه همه را خدمت حضرت برم، من كيسهها را با شمشير خدمتش بردم و عرض كردم: آقاى من! اين مأموريت بر من ناگوار آمد، فرمود: «ستمگران بزودى خواهند دانست كه چه سرانجامى دارند».
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
ما را در ندای آگاهی دنبال کنید:
@neda_agahi