این حس خیلی ظریف و عمیقه…
بعضی وقتا آدمی با سکوت ،بیتوجهی به چیزای کوچیک، فراموشیهای ناگهانی،نشون میده دلش پر از سنگینیه...
همیشه به گریه پناه نمیبره و ممکنه دلخوریشو با حواس پرتی نشون بده...
کلید و گوشیشو گم میکنه..
یادش میره عینکش بالای سرشه و دنبالش میگرده...
کلمات یادش میره...
قرار یا قولهای کوچیکُ فراموش میکنه،
یه سوالی رو ممکنه چند بار بپرسه
جواب کوتاه یا خشک میده به سوالهای بقیه..
یه خیابونی رو ممکنه اشتباهی وارد بشه..
و....
وقتی باهاش حرف میزنی و میگه: «ببخشید، دوباره میگی؟ نفهمیدم، حواسم نبود…»
یعنی داره میگه: دلم گرفته، ذهنم غرقه، دنیام یکجور سرد و ساکته… ولی نمیخوام غر بزنم، نمیخوام گله کنم، فقط میخوام تو خودم باشم،نمیخوام بقیه رو اذیت کنم،نمیخوام به روی کسی بیارم..
حسین طاهری4_5827974512741718991.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
تو اگه میمونی باز حیدر
همون حیدر میشه قول میدم..
"مرد روز نمیخواد،همین که کسی پیداش
نشه تا بهش بگه اتاقت رو مرتب کن،براش کافیه!"🤡
مرد روز نمیخواد؛ همین که وقتی بطری آبو
سر میکشه، کسی مزاحمش نشه، برای خوشحالیش کافیه...🦦
مرد روز نمیخواد همینکه جورابشو در
میاره جاهای عجیب پرت میکنه کسی
بهش نگاه تیز نکنه کافیه...👾
«دور از شما ،از عصر دوتا قرص سردرد خوردم…
هیچی به هیچی..
تأثیرشون در حدی بود که شک کردم
نکنه اسمارتیز خوردم !»
تینـاࢪ'نوشتـــ
«دور از شما ،از عصر دوتا قرص سردرد خوردم… هیچی به هیچی.. تأثیرشون در حدی بود که شک کردم نکنه اسمارت
«سردردم میگه:یا گیوتین بده یا امشب تو رو طنز میکنم!»🦦
شمال اینطوریه شب میخوابی صبح بلند میشی میای خیابون،چشت به بنرای جدید میفته...
چقد جووونا راحت میمیرن...!!!
شهر پُر شده از بنر کسایی که دیگه نیستن
وصیت کردم به رفقا و خونوادهم،
مُردم برام بنر نزنید..
وگرنه پااتونو میگیرم میکشم پایین و میپرسم:
کی گفته من بعدِ مرگم باید استند تبلیغاتیِ خیابون باشم؟!🤡