«دانشگاه دیگه کسی برای نمره گریه نمیکنه!
دختره وقتی استاد بهش نمره کامل نداد از ۵ شد ۴.۷۵، اشک میریخت. ما هم که ۲/۳ میگرفتیم ذوق میکردیم.. ترمهای بالاتر ما فقط دنبال این بودیم که درس رو پاس کنیم، اون دختره هنوز برا نمره کامل گریه میکرد!»🤡
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاندار اصفهان ثانیه ۲۶ به سمت دیوار
دست بلند کرد و گفت خدا قوت...
دیوار هم گفت: آخه من چی گفتم که الان
اینطوری انرژی گرفتم؟!🤡
یه حسی داره پنجشنبهها…
انگار دنیا یهکم آرومتر حرکت میکنه،دل آدم یهکم سنگینتره.
بیهوا اسمی میاد تو ذهنت، چهرهای، خاطرهای…!!
پنجشنبهها طوریان که آدم حتی اگه درگیرِ دنیا هم باشه، باز یه لحظه میایسته و یاد کسایی میفته که دیگه نیستن..
انگار دل، خودش میدونه امروز جای خالیها بیشتر صدا میکنه...
هوای عجیبیه…
تو میگی: «اَه چه هوای بهاری و ناز!»
بعد همونموقع یکی با کاپشن تا زیر چونه
از کنارت رد میشه،انگار تو راه فتح اورسته.🦦
«از پسر بودن خستم؛ کاش دختر بودم،
پُزِ خواستگارامو میدادم و دخترای فامیلو
با رقابت سالمم به وحشت مینداختم!» 🤡
مدام به خودت این کلام امیر رو یادآوری کن
«دنیا خانهای است پیچیده به بلاها و معروف به خیانت و بیوفایی..»
آخر هفتهها، خیابونای شمال میشه نمایشگاه خیریه،
هر قدم یه متکدی، هر نگاه یه درخواست!
کربلایی حسین ستوده4_5974207433227114718.mp3
زمان:
حجم:
19.9M
ممنونم ازت
شبا میذاشتی آب واسه حسینم...
وقتی اسم حسین میاد،حس آدمیو دارم که بعد سالها گم شدن، بالاخره راه خونهشو پیدا کرده،
مثل غریبی که دور از وطنه، در راه مونده و چشم انتظارِ آشناییه که گرمای دستهاشو روی شونههاش حس کنه.
حس اون لحظهای که نفس در سینه حبس میشه،
مثل آبی که آرام روی سنگها میلغزه و هر موجش خاطرهای میاره،
حالِ دلی که شکستهاس اما هنوز دنبال مرهمه،
حسِ نگاهی که خستهاس،اما دنبال آرامشه.
و انگار زمان لحظهای مکث میکنه تا با حسین نفس بکشه.