eitaa logo
تینـاࢪ'نوشتـــ
559 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
1هزار ویدیو
8 فایل
اینجا بلند بلند حرف میزنم حرفام مخاطب خاص نداره - شوخی‌هام رو جدی و جدیام رو شوخی نگیرید.. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_smpiy4h&btn=احرار فعلا اینجا پیام بدید...
مشاهده در ایتا
دانلود
دارن ایران رو میزنن... کاری نمیکنید؟؟ هیس..شما تندرو و افراطی هستید فقط میخواید مذاکرات رو بهم بزنید...(جواب غربگداها)
حمله‌ی موشکی به ابوظبی
شهادت رهبر،هم نتونست مذاکره‌کنندگان رو از مذاکره دور کنه... بعد انتظار دارید چند تا انفجار ، پهپاد،ریزپرنده و... نقض اتش بس اعلام بشه و مذاکره رو بهم بزنه؟!!
روزم‌به‌خیرمی‌شود‌ از‌لحن‌ِگرم‌ِتو سرمستم‌ازسلام‌تو‌؛ ای‌شعرِناب‌من! صلی‌الله‌علیک‌یااباعبدالله(ع)
کذاب قمار باز ایران رو به طور غیرمستقیم به حمله‌ی اتمی تهدید کرده... اگه تا حالا هم غلطی نکرده بخاطر وجود اون ۴۰۰ کیلو اورانیومه،، چون میدونه همچین غلطی ازش سر بزنه ایران هم ظرف ۲۴ ساعت این بمب رو می‌سازه.. ‌ حالا هی برید مذاکره کنید و پیشنهاد بدید اورانیوم رو رقیق میکنید.. رقیق کردن اورانیوم هم مثل این میمونه که اورانیوم از کشور خارج شده..
راه‌حلِ گستاخی‌های آمریکا مذاکره نیست،جوابِ حمله‌ی نظامی دیشب آمریکا رو باید با حمله‌ی نظامی داد... یک بار برای همیشه باید سایه‌ی جنگ رو از سر کشور دور کرد.. نمیشه هر موقع دلش خواست آتش بس کنه...هر موقع هم هوس کرد به ایران حمله کنه... اگرچه تو آتش بس هم به ما حمله کرد... این تفکر مذاکره با آمریکا این بلا رو سر کشور آورد...و کشور رو درگیر جنگ کرد...
کانال داره غربال میشه خوشم میاد...
دیگه چی بگم 😂؟!!
شبکه خبر داره مستند اصفهان رو نشون میده.. اینطور دلسوزانه جان دادن تا از این کشور حفظ بشه بعد یه سری کاسب مذاکره اینطوری به کشور خیانت میکنن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یادش بخیر... اصلا فکر کردن به اون روزا حالمو خوب می‌کنه... دلم لک زده واسه اون وقتا که با بچه‌ها می‌زدیم به دلِ باغ برای چیدن شاتوت. هنوزم انگار اون منظره جلوی چشممه؛ دستای همه‌مون قرمزِ قرمز، لب و لوچه‌های بنفش، بعد یهو می‌زدیم زیر خنده که "کی صورتش بیشتر قرمز و کثیف شده!" قشنگیش به همین بود دیگه؛ انقد می‌خوردیم که دلمون دیگه جا نداشت، ولی بازم کاسه‌هامونو پر می‌کردیم که ببریم خونه... واقعا چه روزای بی‌دغدغه و خوشی بود... نه غمی، نه فکری. فقط ما بودیم و صدای خنده‌هامون لای درختای شاتوت... کاش می‌شد واسه یه بارم که شده، دوباره همون‌طوری برگردیم به اون روزا..
محله‌ی قدیمیمون یه تیکه زمین شالیزار بود دو طرفش پر از درختای شاتوت بود... صاحب زمین هم زیاد سخت نمی‌گرفت، ظهرها ما بچه‌ها می‌رفتیم شاتوت می‌چیدیم و می‌خوردیم، دستامونم سیاه می‌شد 😅 الان که از اونجا رد می‌شم، دیگه خبری از اون باغ و زمین نیست، همش شده آپارتمان و سیمان... هروقت رد می‌شم ناخودآگاه وایمیسم، یه نفس می‌کشم و یاد اون روزای خوش بچگی می‌افتم...