eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
من، اینجا، درست همین‌جا، جلویِ پایت زانو زده‌ام. همین‌جا می‌گویم که مرو، می‌گویم که رفتن چیزی را از پیش نمی‌برد‌‌.. ولیکن تو، دورتر از من، کنارِ همان تک‌درختِ پر خاطره‌مان، ایستاده‌ای و دم از رفتن می‌زنی.. تا کی فراق و دوری؟ تا به کجا رفتنُ نرسیدن؟!
تو دورتری، آنقدر دورتر که چشمم نمی‌گیرد ردِ پایت را.. کمی نزدیک‌تر بیا عزیزِدورم؛ شاید کمی دیدمت(:
چیکار می‌کنید که انقدر دوست‌داشتنی‌اید و همه دسته‌گلهایِ کنار خیابون برای شماستُ شهرُ برای رسیدن بهتون بهم می‌ریزن و با همه دعوا می‌کنن تا برسن بهتون و حالشون از نبودتون بده و نفس‌هاشون به نفس‌هاتون وصله و از زیبایی‌تون، نفسشون می‌بره؟! ما کجای این قصه‌ایم پس🦦؟
زندگی سخت‌ می‌گیرد و قلب‌ها، سخت شده‌اند؛ ثانیه‌ها به آرامی می‌گذرند و خاطرات محو می‌شوند؛ ولیک ما، همچنان در گذراندنِ زندگیِ بی‌طاقتُ عجول، مانده‌ایم.. این روزها برایِ منتظران، آرام می‌گذرد؛ برایِ لبخندلبانِ این دیار، با عجله و برایِ هر یک از این مردمان، به گونه‌ای دیگر.. برایِ من اما، به هنگام ِغم و اندوه، تصویری مملوء از جایِ خراش‌ها جلوی ِچشمانم نقش می‌بندد و زمان، بیخیالِ گذشتن، در کنارِ من اشک می‌ریزدُ برجای می‌ماند..
او مثلِ دیگران نبود؛ لبخندش زهر داشت، آلوده‌اش شدم(:
من بغضِ سنگینِ دعوا، تویِ جمع‌م؛
من سنگینیِ سیلی، بینِ مردم‌م؛
من، دردِ فراق و دوری‌م!
این‌روزها خواستارِ خوشی‌هایِ کوچیک‌ایم؛ نه فقط من، بلکه [من‌هایِ نوعی]! نه تنها خوشی‌هایِ اتفاقی، بلکه خوشی‌هایِ دست‌ساخته نیز!. بیا، بیا عزیزِ ندیده؛ بیا این‌روزها با من، مستِ خوشی‌ها شو! من این‌روزها با موزیک‌هایِ جنابِ قربانی، مـ‌ست می‌شومُ خود را مدهوش و غرق در موسیقی می‌یابم؛ با فنجانی قهوه، شیفته‌ی تلخی می‌شومُ در کنارِ شومینه‌، خود را محوِ دیدنِ زیباییِ آدم‌ها می‌کنم؛ آری! درست خواندی، |زیباییِ آدم‌ها|؛ آنقدر زیبایی باقی‌مانده که مگو و مپرس، ولیک ماییم که نابیناییم در برابرِ زیبایی‌ها؛ بیا عزیزِ ندیده‌ام! بیا، لب‌خند به لب بیا، با خوش‌رویی با موزیک‌هایمان سرمـ‌ستِ خوشی شو(: زندگی را فراموش مکن♥️🌝(:
جایِ تو همیشه خالی خواهد ماند! پس از تو، نامه‌هایت را با اشکِ دیده، تر خواهم کرد.
با چشم‌های تر می‌نویسیم باباجان؛ از غم و درد، از بی‌وفایی آدم‌ها و از گذرِ هولناکِ عمر گله داریم ولیک، گله‌ها را بر دوش گذاشته‌ایم. بر دوش گذاشته‌ایم و به سمتِ ناکجاآباد می‌رویم؛ می‌رویم تا به متروکه‌ای برسیم، می‌رویم تا به جایی دور از آدم‌ها برسیم و آن‌وقت، کوله‌بارمان را به آتش بکشیم! آری، همان‌جایی که هست، پشتِ دوشمان. همان‌جا به آتش بکشیم و خود نیز در میانه‌‌ی آتش و دودش، خاکستر شویم. آخر می‌دانی باباجان، ما خاکستر شدیم، ما در این دنیایِ فانی، خاکستر شدیم و حآل نیز، فقط جایِ خالیِ تصویرمان بر این دیوار، چشمک می‌زند! باید تصویری از خاکسترمان باشد، تا بر دلِ دیوارِ این دنیا بگذاریم. بگذاریم تا از بابتِ رفتنمان، خیالش راحت شود و نفسی از سرِ آسودگی بکشد..! مردمانش نیز.
او بمرد و بیمار، بزیست!