آدمی چه زیبا میخندد پس از اتمامِ اندوهی بزرگ،
به بار کشیدنِ دلتنگیها و تلخیها!
ولیک؛ چه تلخ و شور و گس است مزهیِ اشکهایی که
از سرِ مرورِ خاطرات شیرینِ خاتمه یافته، ریخته میشوند..
آدمی عجیب است، همچون توماری پیچدرپیچ!'
❴به رسمِ هر سال:"قصه این است که مهمانِ جهان شد، تنِ من.🫠"
خلاصه که چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد..❵
یه سالِ دیگه هم تولدم شد.✨️
جانِ شیرینِ من، پایِ تمشكِ من، ابرهایِ بهاریِ من، روزهایِ بیدلهورۀ من، سلام! تاروپودم را فدایت میکنم و از آبیِ وجودم برایت مینویسم: "زادروزت خجسته." تو برایم بهسانِ آنطرفِ خنكِ بالشتی. تو برایم بهسانِ شیرینیِ توتفرنگیِ زیر زبانم آنهم به وقتِ خستگیام میمانی. تو برایم لبخندِ پس از رسیدنهایی. تو برایم آسودگیِ پس از گذر زِ طوفانی. تو برایم صدایِ سازِ موردعلاقهلم هستی. تو برایم چونانی که هیچکس نتواند باشد. صدایِ خندههایت برایم ارمغانِ زندگیست. گودالِ کمعمقِ رویِ گونهات برایم همان جاییست که میخواهم غرقش باشم و نجات نیابم. چشمهایِ ستارهایت برایم بهسانِ چشمكِ شفقهایِ قطبیِ قطب شمال است. بطنِ چپِ سینهام میانِ امواجِ موهایِ فرفریت گیر افتاد و من، همان زندانیام که عاشقِ حبسِ خود است. تو را میخواهم، برایِ آخرین نفسهایم. تو را میخواهم برایِ تجربۀ ابتداییترین احساساتم. تو را میخواهم برایم امروزم، برایِ فردایم، برایِ همیشهام. تو، فرصتِ چشیدنِ طعمِ پناهگاه را به من هدیه کردی و من برایت، آغوش شدهام. آغوش شدهام و چنان بندِ وجودم را به پناهگاهم گره زدم که میبایست مرگ مارا زِ هم جدا کند. برایِ سالِ جدیدِ زندگانیات آرامش، خندههایِ بسیار، اتفاقاتِ هیجانانگیز و آدمهایِ "درست" میخواهم. از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان، برایِ سالِ جدید زندگانیات عین شین قاف را هم آرزو کردم چرا که لایقِ تجربهش هستی. لایقِ تجربهای درست هستی. بازهم میگویم که زادروزت خجسته جانِ آبیِ من. بهسانِ تعدادِ پلكهایم دوستت دارم و تو را میبوسم.🎀🪄
- زادروزت، ۱۲ دیماهِ صفر سه، آیدا.
تـینـٰار.
جانِ شیرینِ من، پایِ تمشكِ من، ابرهایِ بهاریِ من، روزهایِ بیدلهورۀ من، سلام! تاروپودم را فدایت می
عزیزِ دورم؛ پاسخم همان اشکِ ذوقهاست، همان لبخندها و همانها که خودم میدانم و خودت..♥️(((((:
هدایت شده از مشکیِغمرنگ
هرکهمیپرسد ، برایچهچیزیغمگینی ؟ میگویم ، عشق ِیكطرفه ، از دست دادن دوست ِصمیمی ، از اینجور چیزهای رمانتیک ، آخر چگونه میتوانم بگویم چیزی ك دارد مرا ذره ذره از بین میبرد ، والدینم هستند و دارلمجانین ِعذابآوری (جداعذابآور) به نام ِخانه ؟