سلام.
طبقِ قرارمان، تصمیم بر این شد که آغوشِ تو را فراموش کنم، لمسِ دستانت را به گذرِ زمان بسپارم و عطرِ تنت را به دستِ باد دهم.
ولیک این نامه، صرفا مکتوبهایست حاملِ اخبارِ ناتوانیام در این امور..
اندوه، غصه، دلتنگی؛ اینها سدِ راهاند، اینها موانعِ بزرگ، بر سرِ راهِ فراموشیاند.
حقیقتِ امر این است. همین!
من، نتوانستم تو را ز یاد ببرم.
چگونه آن دستانِ پرمهر، آن صدایِ گیرا و آن طرزِ صدازدن را زِ یاد ببرم وقتی هر لحظه و هر کجا نبودنت، درد را از خود ساطع میکند؟
نتوانستم؛ نتوانستم فراموشت کنم.
"فراموش نمیشوی؛ جایِ پایِ محبتِ تو، مانده بر تمام وجود من."
یا به قولی:
"گفته بودی تا ابد پیشت، کنارت با توام!
کِی ابد آمد که تو رفتی و من تنها شدم؟"
رادیـو تـینـٰار InShot_۲۰۲۵۰۲۱۷_۲۲۵۴۱۴۷۲۶.mp3
زمان:
حجم:
6M
" من از اون دیوارام که کوتاهتر از من پیدا نمیشه تو دنیا.. "
| به نوايِ وارش |
‹ رادیو تـینـٰار! ›
برایِ زندگیکردن، گاه تنفسِ هوایِ مطلوبِ پس از باران نیز کافیست.
گاه، تنها باید چشمها را بست، دستها را گشود تا زندگانی از سلولهایِ وجودمان عبور کند!