همیشه فکر کردم؛ فکر کردم به اینکه صفتِ "دوستداشتنی" از برای چه و چگونه کنار اسمِ همهی آدمها جا خوش میکند، الا من.
یا حتی اگر هم جا خوش میکند، چرا اینقدر زودگذر؟
تلخ است و کامم را تلختر میکند؛ میدانی؟ از نظر من، محبتی که زودگذر و تمامشدنی باشد، زهرآگینتر از محبتیست که هیچگاه نبوده.
در هر حال، آدمیزاد برای چیزی که هرگز نبوده، دلتنگ نمیشود؛ اما امان از وقتی که سایهی سیاه و خوفناک دلتنگی در دلش خانه گزیند. آنوقت است که آدمیزادِ بیچاره، بدون کفش و کاشانه، بدون سقف و بیگانه، در کوچه و بازار، میان جمعی از آدمهای دوستداشتنی آواره میشود.
گفت: زندگی مثل نخ کردنِ سوزنه!
یه وقتهایی بلد نیستی چیزی و بدوزی، ولی چشمات انقدر خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی؛ اما هرچی پختهتر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اونوقت چشمات دیگه سو ندارن!
گفتم: خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه؛ اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم: چطور مگه؟
گفت: آخه مشکل اینجاست وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره، تازه اونموقع میفهمی نه نخ داری، نه سوزن.
_بابکزمانی📜
و دیگر مرا دوست نداشت!
نمیدانم برای چه و نمیدانم از چه زمان. من هیچ نمیدانم و نمیدانستم؛ ولیک چیزی که در این میان بیاهمیتترین چیز ممکن بود، نظر، دانستهها و ندانستههای من بود.
ناگهانی بود؛ به سانِ صاعقهای که زندگی را دگرگون میسازد. در یک لحظه اتفاق نیوفتاد. ذرهذره و اندکاندک درونِ دریا رفتم؛ شنا کردم؛ خندیدم و زیستم.
کمکم از روی سرخوشی جلوتر رفتم و بلندتر خندیدم، اما به ناگه..
ناگهان زیر پاهایم چنان خلعی پیدا شد که خود را در بین آن همه آب و آبیِ بیپایان، بیپناهترین و سستترین موجود دنیا یافتم. هیچکس نبود. دلیل خندههایم نبود. او را نمیدیدم.
من آنجا فقط و فقط آبیِ آب و سیاهیِ مرگ را میدیدم؛ نه نجات دهندهای، نه دستی و نه حرکتی!
من بودم و سیاهی؛ خلع و تاریکی..
چَشمانت را باز کن؛ آن دو گوی سحرآمیز را بگشا؛ به من بنگر.
به این مجنونِ شوریدهحالی بنگر که مهرِ تو را بر دوش نهاده و همچون دورهگردی، کوی به کوی بار ملامتش را میکشد!
این شیدا، این شوریده و این مصروعِ بیچاره، هنرِ دستان توست.
خوب به آن بنگر!
Ehaam @RozMusic.comEhaam - Khaterehamoon.mp3
زمان:
حجم:
10.1M
به من بگو اگه هنوزم عاشقی، چرا غمامو کم نمیکنی؟
_با احتیاط و در خلوتِ خویش گوش دهید!