eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.8هزار دنبال‌کننده
901 عکس
112 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
. 📌میدونید مزاج جبلی یعنی چی ؟ . 🌱هرکس جواب درست رو بگه یه ویزیت رایگان مهمون من 😉 .
. 🌱ممنون از همه دوستانی که جواب دادن پاسخ کامل و سریع برای این دوست عزیزمون بود 👌 .
اینم خیلی باحال بود 😂😂
🍃شنبه یکشنبه، هم ویزیت دارم تو مرکز هم کلاس آموزش خصوصی ⚡️بعدش هم یه کلاس جدید میخوام؛ برم کلاس رایحه درمانی 😍 فک کنم خیلی کلاس جدید و جذابی باشه 👌 . ✅مطالب خوبش رو بهتون میگم 😇 .
. 📌بخورات خیلی جالبن 🌱با یک بخور خاص در ساعت خاص و روز خاص، میشه یک شخص عاقل رو دیوانه کرد، همچنین برعکس، با یک بخور خاص در یک ساعت خاص، میشه یک شخص دیوانه رو عاقل کرد😳☺️ 🍃خیلی بحث های جالبی وجود دارن که ماها خبر نداریم .
. 📌در مورد امروز بخوام یه خطی براتون بگم: 🍃کسایی که مشکلات مغزی دارن و سردی مغز دارن، نزله و عفونت مغزی زیاد دارن، مطالب رو زود فراموش میکنن، حس بی‌خیالی زیادی دارن، دیر یاد میگیرن . . . ⭕️مُشک و عنبر دود بدن و دودش رو به سر برسونن 👌 .
. 📌کسانی که مغز گرمی دارن: 🌱 زود دعواشون میشه، زود عصبی میشن، حوصله یه جا نشستن ندارن، خوابشون کم هست، به نور و صدا حساسیت دارن و فوری سردرد میشن، مطالب رو زود یاد میگیرن ولی زود فراموش می‌کنن . . . ⭕️کافور، صندل، گلاب رو دود بدن و به سر برسونن 👌 .
. 🔺تو بحث بخورات و روائح، یه مطلب مهمی هم که خیلی باید بهش توجه کنید اینه که : 🍃خیلی مهمه عود یا هر چیزی که دود دادنی هست رو اگر میخاید بخرید حتما حتما حتما از کسی بگیرید که بهش اطمینان دارید. 🌱چون تاثیرات فوق العاده‌ای و گاهی خطرناکی با همین دود، میشه روی مغز گذاشت 😲🤯 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱با همه این تردید ها، همین که دستم روی برگه‌های عقدنامه سر خورد، آرامش وجودم را گر
. 🌱نرسیده، از روی دلسوزی تیکه‌بارانم کردند: «پسر بیست‌ساله که مرد زندگی نمی‌شه!» «تو عقل‌ات رو از دست دادی، عشق چشم‌هات رو کور کرده!» «چه‌جوری می‌خوای به کسی که هیچ‌چی از خودش نداره تکیه کنی؟» و... 🌱این حرف‌ها را که می‌شنیدم، یاد همان واکنش‌هایی می‌افتادم که سر چادری شدنم از دوست و آشنا می‌شنیدم: «تو همون روسری‌ت رو درست کن، نمازت رو بخون، چادر پیشکش.» «نمی‌خواد حالا پیش فامیل چادرچاقچور کنی.» «فلانی که باهاش بزرگ شدی جای داداشته، نامحرم کیلو چنده؟» «الان ما می‌خوایم بریم کافه با این تیپ تو چه‌جوری بریم؟» و... 🌱در تماس‌های تلفنی‌مان، به مرتضی گفتم: «دوست‌های هم‌خوابگاهی‌ام هیچ‌کدوم باورشون نمی‌شه عقد کردم. همه‌ رفته‌ن توی شوک. هی می‌پرسیدن کیه؟ چه مدلیه؟ چه شکلیه؟ شغلش چیه؟ منتظر بودن من بگم دکتری مهندسی فلانی، می‌گم مثل خودم داره درس می‌خونه، هم‌سن هستیم باورشون نمی‌شه.» 🌱مرتضی گفت: «باز که گفتی هم‌سن! بابا من یه سال بزرگ‌ترم!» 🌱«خب حالا، تو هم همه‌اش این چهار ماه رو به رخ ما بکش. دوست‌های تو چی می‌گن؟» 🌱«اوضاع من وخیمه. دوست‌های من می‌گن تو دیوانه‌ای! از اول هم بیش‌فعال بودی. این چه فازیه آخه؟ یه پسر بیست‌ساله، اول دانشگاه، اون‌هم سربازی نرفته، بیکار بودی رفتی دختر مردم رو زابه‌راه کردی. برا چی رفتی مسئولیت یه زندگی رو قبول کردی؛ اون‌هم بدون کار، بدون خونه، بدون ماشین!» 😂 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱نرسیده، از روی دلسوزی تیکه‌بارانم کردند: «پسر بیست‌ساله که مرد زندگی نمی‌شه!» «تو
. 🌱وقت‌هایی که خوابگاه بودیم، یا سرمان به درس بود، یا باهم چت می‌کردیم. یک شب وسط صحبت‌ها به مرتضی گفتم: «ما تالار که نگرفتیم، مراسم عقد هم که نگرفتیم؛ ولی ای کاش می‌رفتیم آتلیه چند تا عکس از مراسم عقد می‌گرفتیم. حیفه خاطره به این خوبی عکس درست‌حسابی ازش نداشته باشیم.» 🌱مرتضی هم چیزی نگفت و من هم چون قبلاً گفته بود که زیاد به عکس انداختن علاقه ندارد، بحث را ادامه ندادم. آخرهفته چون می‌دانستم مرتضی به تهران می‌آید، سریع جمع‌وجور کردم و رفتم تهران. هنوز نرسیده به خانه، مرتضی زنگ زد و گفت: «وقتی رسیدی خونه، زود حاضر شو می‌خوایم بریم آتلیه!» 🌱در حالی که از تعجب شاخ درآورده بودم، پرسیدم: «آتلیه برا چی؟» 🌱«مگه دوست نداشتی بریم آتلیه، عکس بگیریم؟ رفتم یه آتلیه خوب هماهنگ کردم.» 🌱«آخه مرتضی! مگه می‌شه؟ آتلیه اون‌هم یه هفته بعد از عقد؟ لباس، دسته‌گلم!» «مگه نذاشتی خشک بشه؟ همون رو بیار!» 🌱با اصرار مرتضی، ما یک هفته بعد از مراسم عقد، دوباره دسته‌گل نیمه‌خشکیده و لباس نامزدی را برداشتیم و با خانواده‌ها رفتیم آتلیه و قضای عکس‌هایی که مراسم عقد نشده بود بگیریم، ادا کردیم. این همراهی‌ها برایم به اندازه‌ی یک دنیا ارزش داشت. 🌱بعد از آتلیه، به مرتضی گفتم: «فردا تولد مرضیه س. بریم یه کم وسایل بگیریم خونه رو تزیین کنیم؟» مرتضی گفت: «تزیین برا چی؟ دور هم جمع می‌شیم یه چای شیرینی می‌خوریم. آخرش یه هدیه هم می‌دیم دیگه.» .
. 🍁هر روز ، به خودمون قول بديم بیشتر از روز قبل پیشرفت کنيم اخلاق های خوبمون رو پررنگ کنيم بد اخلاقی رو فراموش کنيم به سلامتیمون بیشتر اهمیت بديم 🍁برای کارهایی که دوست داريم وقت بذاريم از دایره ی ترس هامون بیرون بیايم 🌱برای ساختن یه دنیای زيباتر اول از خودمون شروع کنيم یکشنبه‌تون بخیر باشه 🤗 .