eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.8هزار دنبال‌کننده
901 عکس
113 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
. آخرِ بدو بدو های امروز رسید به تجمعات شبانۀ محل 👌 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱در این میان بدترین برداشت ممکن این بود که خیلی از اطرافیان فکر می‌کردند این تغییر
. 🌱من هم که به موازین خانوادگی پایبند بودم، میگفتم من که توقعی ندارم، ولی خیلی از جاها توی همسایه و فامیل زشته اگر بنر نزنیم. 🌱دست آخر رفت یک بنر خوشامدگویی با جملهٔ «زیارت گوارای وجودتان» چاپ کرد؛ بدون هیچ اسم و نشانی. هرکدام از ما یا خانواده که به زیارت می‌رفتیم، همان بنر را نصب می‌کرد؛ فرقی هم نداشت که کربلا رفته باشیم یا مکه، پدر رفته باشد یا مادر یا خواهر!😂 🌱یک هفته از برگشتن من نگذشته بود که مرتضی هم با بچه‌های مسجد صفا به حج عمره اعزام شد. جدا از معنویت و حال‌وهوای خاصی که این سفر برای مرتضی داشت، بیشتر خاطراتش برمی‌گشت به صحبت با وهابی‌ها در بقیع و مسجدالنبی که چند باری با آن‌ها بحثشان شده بود و با استدلال‌های قوی حسابی از خجالتشان درآمده بود. 🌱بعد از سفر حج، رضایت دادم دیگر حلقهٔ پلاتین را نیندازد. اوایل، هرچه به گوشم خواند که «انگشتر عقیق ثواب داره. یکی از نشونه‌های شیعه، انداختن انگشتره. آخه این حلقهٔ پلاتین چه اثر و ثوابی داره؟» 🌱برایم این حرف‌ها مفهومی نداشت و خیلی حساس بودم که حتماً حلقه دستش باشد؛ اما حالا که چند ماه گذشته بود، دیگر آن حساسیت سابق را نداشتم. از همان موقع، همیشه مرتضی یک انگشتر عقیق که حرز امام جواد علیه‌السلام هم داشت، به دستش می‌انداخت. چون در احادیث خوانده بود که دعا با دستی که در آن انگشتر فیروزه باشد، به استجابت نزدیک‌تر است، یک انگشتر فیروزه هم همیشه به دست داشت. 🌱صدای موسیقی موبایل را زیاد کردم که بتوانم زودتر کارهای آشپزخانه را تمام کنم. عادت کرده بودم. تا آهنگ نبود نمی‌توانستم به کارهایم برسم. برعکس من، مرتضی اصلاً اهل آهنگ گوش دادن نبود. از دوره‌ای که پایش به مسجد صفا و مباحث اخلاق استاد علوی باز شده بود، حتی خیلی از آهنگ‌های تلویزیون را گوش نمی‌داد. 🌱 مجبور بودم بعضی از اوقات که مرتضی هست، صدای تلویزیون را قطع کنم. 🌱در همهٔ موضوعات، مثل همین موسیقی، برایم کامل توضیح می‌داد؛ ولی اجبار نمی‌کرد. طوری رفتار می‌کرد که به‌خوبی حس می‌کردی این حرف‌هایی که می‌زند و اطلاعاتی که می‌دهد از سر دلسوزی و به‌خاطر این است که مرا دوست دارد و برایش مهم است که من خوب باشم؛ اما هیچ‌وقت تحکم نداشت و بهم زمان می‌داد. خوبی مرتضی این بود که در بسیاری از موضوعات، از مسیر رفته حرف می‌زد و گذشتهٔ خودش را پنهان نمی‌کرد. 🌱 می‌گفت: «من هم قبلاً آهنگ گوش می‌دادم؛ ولی بعد فهمیدم روح آدم تحت‌تأثیر قرار می‌گیره. به شعرهایی که می‌خونن دقت کن. ما ندیدیم یکی بیاد درمورد درخت بخونه. همهٔ ش توی این مایه هاست که تو نباشی من می‌میرم. گوش دادن به این شعرها ذلت می‌آره.» 🌱خیلی طول کشید تا من بعد از کلی تحقیق و شنیدن سخنرانی استادان اخلاق مسجد و بعضی کلیپ‌های استاد رائفی‌پور، به این نتیجه رسیدم که بدون آهنگ هم می‌شود زندگی کرد. شنیدن و نشنیدنش برایم یکی شد. تازه وقتی متوجه آثار مخربش شدم، عزمم را جزم کردم که موسیقی را به کل کنار بگذارم. .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱من هم که به موازین خانوادگی پایبند بودم، میگفتم من که توقعی ندارم، ولی خیلی از جا
. 🌱عزمم را جزم کردم موسیقی را به کل کنار بگذارم. زمان زیادی برد؛ ولی چون اجبار نبود و خودم به این حقیقت رسیده بودم، نگاهم درست شد. مثل مرتضی و دیگر موسیقی را از برنامه روزانه‌ام حذف کردم. 🌱تازه کار خانه تمام شده بود و مشغول درسم بودم که مرتضی تماس گرفت. با صدای مضطربی گفت: «من اومدم بیمارستان. ممکنه شب دیر برسم.» 🌱«چی شده مرتضی؟ بیمارستان برای چی؟ مگه توی مسجد برنامه نداشتین؟» 🍃«آبجی تصادف کرده. اومدم بیمارستان. براش دعا کن که اتفاقی نیفتاده باشه.» 🌱«خدا به خیر کنه. دکتر چی گفته؟» 🌱با نگرانی گفت: «سرش زمین خورده و سردرد عجیبی داره. الان دو ساعتی هست اکسیژن به‌دست، از این اتاق به اون اتاق می‌ریم، سی‌تی‌اسکن گرفتیم. دکتر می‌گه احتمال جابه‌جایی لخته خون توی مغز هست. دعا کنید سمت عصب بینایی نره.» 🌱«کدوم بیمارستانی، من بیام پیشت؟ دلم طاقت نمی‌آره اینجا.» 🌱«آخه اینجا که کاری نداریم. فعلاً باید تحت مراقبت باشه. من هم پشت در اتاق اورژانسم. یه زیارت عاشورا با صد لعن و سلام بخون چیزی نشه.» 🌱«پس من می‌رم خونه شما که مادرت بتونه راحت بیاد پیش مرضیه.» 🌱شکر خدا با دعای خیر همه، مرضیه حتی نیاز به جراحی هم پیدا نکرد. فقط قرار شد چند روزی در بخش مراقبت‌های ویژه بستری باشه تا خطر به‌طور کامل برطرف شود. 🌱 روز سوم که برای عیادت به بیمارستان رفته بودیم، مرتضی بعد از کلی شوخی و احوال‌پرسی با خواهرش، کیسه‌ای را بالا آورد و گفت: «حدس بزنید برای مرضیه چی آوردم که حالش خوب بشه.» 🌱هرکدام ما حدسی زدیم. از آبمیوه گرفته تا کمپوت. وقتی مرضیه کیسه را باز کرد، همه خندیدیم. تنها چیزی که فکرش را هم نمی‌کردم، همین شیشه خیارشور بود! 😂 🌱مرضیه عاشق خیارشور بود و مرتضی برای اینکه حال و هوای مرضیه عوض شود، برایش خیارشور خریده بود؛ آن هم چه خیارشوری، ریزترین و باکیفیت‌ترین خیارشور بازار! این دقت نظر مرتضی بر احوال و علاقه‌های آدم‌های اطرافش، حال همه‌مان را خوب می‌کرد. 🌱اواخر همان تابستان، مرتضی به تشویق برادرش آقامهدی، در اردوی یک‌ماهه حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام شرکت کرد. یک ماه تمام، شبانه‌روز مرتضی در اردوگاه بود و مباحث مختلف اخلاقی و معرفتی را پیگیری می‌کرد. بعد از این اردو، تقریباً مرتضی یک مرتضای دیگری شد؛ 🌱 چه به لحاظ نگرش معنوی، چه به لحاظ ظاهری، که لباس پوشیدن و مدل ریش و موهایش خیلی ساده‌تر شد. 🌱 حضورش در برنامه‌ها و فعالیت‌های مسجد صفا هم پررنگ‌تر شد. از پاییز و شروع ترم جدید هم پایش به بسیج دانشگاه باز شد. دوست داشت هرکجا که هست مفید باشد. رفته‌رفته هم راه خودش را پیدا کرد و هم سعی می‌کرد دست بقیه را بگیرد. ... 🌱با شروع ترم جدید، هم من هم مرتضی جدی‌تر چسبیدیم به درس. دوست داشتیم زودتر واحدها را پاس کنیم تا برویم سر خانه و زندگی. . .
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. عزیزم یادت باشه که: اگر برای تو مُقدر باشد؛ از هفت آسمان هم عبور می‌کند تا به تو برسد . 🌱روز قشنگتون بخیر باشه 🤗 .
. از صبح درگیر آماده شدن بودیم که دو ساعت بیایم بشینیم عروسی و دست بزنیم 😊😁 🌱خیلی ما خانوما خوبیم بخدا به خاطر دو ساعت، کل زندگی رو به هم ریختیم 😂 .
. 🌱دوستانی که سوال پرسیدن، ببخشید این چند روز حسابی درگیر بودم، انشاءالله جواب سوالاشون رو فردا میدم. 🌱بعد عروسی اومدیم خونه رفیقمون به صرف املت 😋 .
. بفرمایید املت 😋 .
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🌱سلام بر آنان که سزاوارِ تمام دل خوشی های روی زمین‌اند❤️ 🌱روزتون زیبا .