طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱من هم که به موازین خانوادگی پایبند بودم، میگفتم من که توقعی ندارم، ولی خیلی از جا
.
#هواتو_دارم
🌱عزمم را جزم کردم موسیقی را به کل
کنار بگذارم. زمان زیادی برد؛ ولی چون
اجبار نبود و خودم به این حقیقت رسیده
بودم، نگاهم درست شد. مثل مرتضی و
دیگر موسیقی را از برنامه روزانهام حذف
کردم.
🌱تازه کار خانه تمام شده بود و مشغول
درسم بودم که مرتضی تماس گرفت. با
صدای مضطربی گفت: «من اومدم
بیمارستان. ممکنه شب دیر برسم.»
🌱«چی شده مرتضی؟ بیمارستان برای
چی؟ مگه توی مسجد برنامه نداشتین؟»
🍃«آبجی تصادف کرده. اومدم
بیمارستان. براش دعا کن که اتفاقی
نیفتاده باشه.»
🌱«خدا به خیر کنه. دکتر چی گفته؟»
🌱با نگرانی گفت: «سرش زمین خورده و
سردرد عجیبی داره. الان دو ساعتی هست
اکسیژن بهدست، از این اتاق به اون اتاق
میریم، سیتیاسکن گرفتیم. دکتر میگه
احتمال جابهجایی لخته خون توی مغز
هست. دعا کنید سمت عصب بینایی
نره.»
🌱«کدوم بیمارستانی، من بیام پیشت؟
دلم طاقت نمیآره اینجا.»
🌱«آخه اینجا که کاری نداریم. فعلاً باید
تحت مراقبت باشه. من هم پشت در اتاق
اورژانسم. یه زیارت عاشورا با صد لعن و
سلام بخون چیزی نشه.»
🌱«پس من میرم خونه شما که مادرت
بتونه راحت بیاد پیش مرضیه.»
🌱شکر خدا با دعای خیر همه، مرضیه
حتی نیاز به جراحی هم پیدا نکرد. فقط
قرار شد چند روزی در بخش مراقبتهای
ویژه بستری باشه تا خطر بهطور کامل
برطرف شود.
🌱 روز سوم که برای عیادت به
بیمارستان رفته بودیم، مرتضی بعد
از کلی شوخی و احوالپرسی با خواهرش،
کیسهای را بالا آورد و گفت: «حدس بزنید
برای مرضیه چی آوردم که حالش خوب
بشه.»
🌱هرکدام ما حدسی زدیم. از آبمیوه
گرفته تا کمپوت. وقتی مرضیه کیسه را باز
کرد، همه خندیدیم. تنها چیزی که فکرش
را هم نمیکردم، همین شیشه خیارشور
بود! 😂
🌱مرضیه عاشق خیارشور بود و مرتضی
برای اینکه حال و هوای مرضیه عوض
شود، برایش خیارشور خریده بود؛ آن هم
چه خیارشوری، ریزترین و باکیفیتترین
خیارشور بازار! این دقت نظر مرتضی بر
احوال و علاقههای آدمهای اطرافش،
حال همهمان را خوب میکرد.
🌱اواخر همان تابستان، مرتضی به
تشویق برادرش آقامهدی، در اردوی
یکماهه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام
شرکت کرد. یک ماه تمام، شبانهروز
مرتضی در اردوگاه بود و مباحث مختلف
اخلاقی و معرفتی را پیگیری میکرد. بعد
از این اردو، تقریباً مرتضی یک مرتضای
دیگری شد؛
🌱 چه به لحاظ نگرش معنوی، چه به
لحاظ ظاهری، که لباس پوشیدن و مدل
ریش و موهایش خیلی سادهتر شد.
🌱 حضورش در برنامهها و فعالیتهای
مسجد صفا هم پررنگتر شد. از پاییز و
شروع ترم جدید هم پایش به بسیج
دانشگاه باز شد. دوست داشت هرکجا که
هست مفید باشد. رفتهرفته هم راه
خودش را پیدا کرد و هم سعی میکرد
دست بقیه را بگیرد.
...
🌱با شروع ترم جدید، هم من هم
مرتضی جدیتر چسبیدیم به درس.
دوست داشتیم زودتر واحدها را پاس
کنیم تا برویم سر خانه و زندگی.
.
#قسمت_بیستُ_پنج
.
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
عزیزم یادت باشه که:
اگر برای تو مُقدر باشد؛ از هفت
آسمان هم عبور میکند تا به تو برسد
.
🌱روز قشنگتون بخیر باشه 🤗
.
.
از صبح درگیر آماده شدن بودیم
که دو ساعت بیایم بشینیم عروسی
و دست بزنیم 😊😁
🌱خیلی ما خانوما خوبیم بخدا
به خاطر دو ساعت، کل زندگی رو
به هم ریختیم 😂
.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🌱سلام
بر آنان که سزاوارِ
تمام دل خوشی های
روی زمیناند❤️
🌱روزتون زیبا
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
📌غلبه #صفرا: . خشکی پوست . عطش زیاد . جوش زیاد . لب های خشک . تندخو و بهانه گیر . بلند و سریع
.
🌱در راستای ادامه بحثمون برای
نوجوان ها و تشخیص اینکه هر
نوجوونی چه ویژگی داره، این مباحث
مربوط به صفرا رو ببینید و اگر نوجوانتون
این ویژگی هارو داشت، سوال بپرسید تا
درمان متناسب رو بهتون بگم 👌
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. 🌱در راستای ادامه بحثمون برای نوجوان ها و تشخیص اینکه هر نوجوونی چه ویژگی داره، این مباحث مربوط
.
📌پیامی که تو این پست گذاشته
شده رو دیدید ؟
🌱با توجه به مطالبی که تو کانال
داشتیم، به نظرتون این نوجوان چی
نیاز داره ؟ چه مزاجی بالا رفته و باید
درمان برای کدام مزاجش بدیم؟
.
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. 📌پیامی که تو این پست گذاشته شده رو دیدید ؟ 🌱با توجه به مطالبی که تو کانال داشتیم، به نظرتون این
.
🍃هر کی اولین نفر جواب درست بده
ویزیت رایگان مهمون من 😊
.
.
🌱به نظرتون این وزن و ویژگی هایی
که این نوجوان داره، سردی بخوره
حالش خوب میشه ؟ 🤔
.
https://eitaa.com/bazkhord_app/bazkhord?startapp=LmnkfishIZHw&btn=ارسال.بازخورد