eitaa logo
ژانوس ؛
161 دنبال‌کننده
192 عکس
56 ویدیو
0 فایل
و اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی بقیه‌شو میدونید ‌ | برگرفته از «حملات طویل» https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dy19yze&btn=مشکی - you can also call me Mishka.
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه‌ها خیلی ممنونم از لطف همتون، از روان‌نشناس و آربی(شرمنده🤣😭) و چمران که از لحظه ای که اراده کردم ادیت بزنم منتظرش بود ؛ همینطور بانو زد و زینک عزیز و زهرا ‌و معصومه و زهرا و پایان(هیتلر گل) و مرضیه خانوم ؛ دیانای گلم و لیمو جون و ام‌آر و hgn هرکسی که احیانا یادم نبوده بگم و همچنین همه عشقایی(برای واقعی) که شاید اسمشونو دوست نداشته باشن اینجا بگم اما پیوی دیدنش و نیاز داشتم ببیننش. کلا از همه ی همه خیلی ممنونم که نگاهش کردید خیلی زیاد برام ارزش داره خیلی.
این عجیب ترین و جالب ترین پیامی بود که امروز دیدم قابل درکه... و خیلی ممنونم بابت توجه بهش مرسی : )
هدایت شده از -๒ɭยє г๏๏๓-
سوپرنچرال یه نقطه امید بود برای من وقتی شروع به دیدن این سریال کردم فکر نمی‌کردم انقدر به شخصیت ابراز نزدیکی کنم انگار از هر شخصیت یه چیزی بود که درون من هم بود وقتی کاری میکردن یاد خودم می افتادم ولی دین وینچستر.. خب دین وینچستر از جمله شخصیت‌هایی بود که بیشتر از همه خودم درونش میدیدم نمی‌دونم دین شبیه من بود یا من شبیه دین هرچیزی که بود با هر حرکتش از خودم می‌پرسیدم اگه منم بودم همین کارو میکردم ؟ و همیشه یه جواب مشترک بین تمام سوال هام بود ، بله همیشه افکارم با دین به یه سمت می‌رفت همیشه نوشخوار فکریمون یکی بود افکارم یکی بود منظورت از یکی بودن افکار یا نوش خوار های فکری اصل و موضوعه ، هردومون همیشه واسه چندتا چیز ثابت نگران بودیم همیشه بدترین چیز رو در نظر می‌گرفتیم همیشه نیمه خالی لیوان رو می‌دیدیم ولی همیشه به بقیه توصیه میکردیم نیمه پر رو ببینن دلمون نمی‌خواست بقیه هم به اندازه ما برای نیمه خالی لیوان اذیت بشن نگران بشن من و دین وینچستر همیشه زندگی رو خلاصه کردیم توی دیگران و خودمون ؟ ما از خودمون متنفریم واسه همین حرفهای بقیه در مورد خودمون کوچیکترین خراشی روی قلبمون نمی ندازه چون خودمون به اندازه کافی زخم‌های کاری به قلبمون زدیم واسه همین نگاه کردن به آینه هر زمانی سخت تر از زمان قبلیشه هیچوقت یادم نگرفتیم با خودمون کنار بیایم هیچوقت یادم نگرفتیم ما هم اندازه بقیه مهمیم همیشه خشن و ناراحتیم سرکوب می‌کنیم و وقتی به حد انفجار میرسیم بازم سر خودمون خالی می‌کنیم داشتن آرامش رو برای خودمون منع کردیم برای بقیه همیشه دنبال آرامشی میگردیم که سال‌ها حسرت داشتنش تو دلمون مونده دین وینچستر همیشه خودشو وقف تمام کسایی که دوسشون داره کرد تو این راه صدمه دید آسیب دید هم از نظر ذهنی هم روحی توی این راه حتی مرد ولی هیچوقت از کاراش پشیمون نشد منم همینطور البته شاید به اندازه دین قوی نبودم و نیستم دین اسطوره از خودگذشتگیه و هیچکس به اندازه اون نمیتونه تحمل این همه درد رو داشته باشه توی زندگی همه‌ی ما یه دین وینچستر هست پس حواستون به دین وینچستر های زندگیتون باشه و اگه خودتون اون دین وینچستر هستید مراقب خودتون باشید همین .
https://eitaa.com/Supernatural1/3851 عشقی شما عشق💘
هدایت شده از دفترچهٔ‌وینچستر
گاهی آدم خودش هم نمی‌فهمد از کی یک شخصیت خیالی شروع می‌کند به جا گرفتن در لایه‌های عمیق‌ترش؛ درست مثل سایه‌ای که اول فکر می‌کنی فقط همراه تصویر است، اما بعد می‌بینی چسبیده به ذهنت، به احساساتت. برای من، سوپرنچرال چیزی فراتر از یک سریال بود؛ بیشتر شبیه اتاقی امن که می‌شد بعضی روزها پناه برد به آن. ولی عجیب این است که همین پناهگاه کم‌کم به آینه‌ای تبدیل شد که تصویر خودم را با وضوحی ناخوشایند نشان می‌داد. می‌دانم شاید عجیب به نظر برسد، اما دین وینچستر برایم فقط یک شخصیت نبود. انگار هر بار تصمیمی می‌گرفت، هر بار خشمی را قورت می‌داد، هر بار لبخند نصفه‌ای می‌زد، یک تکه از آن رفتارش در من تکان می‌خورد. گاهی با خودم فکر می‌کردم اگر جای او بودم چه می‌کردم، و ترسناک بود که جواب، بیشتر وقت‌ها، همان مسیری بود که او می‌رفت؛ حتی اگر مقصدش روشن نبود. اما شاید این شباهت فقط در انتخاب‌ها نبود. آدم‌هایی مثل دین انگار بلدند برای دیگران امید بسازند، اما وقتی نوبت خودشان می‌شود، هیچ امیدی به خرج نمی‌دهند. شاید چون ته دلشان نمی‌خواهند کسی شبیه خودشان زیر بار مشکلات له شود. از بیرون شاید به نظر برسد قوی‌اند، ولی حقیقت این است که قدرتشان را صرف نگه داشتن دیگران می‌کنند. دین همیشه برای اطرافیانش می‌جنگید؛ برای برادرش، برای هرکسی که دوستش داشت. اما وقتی می‌رسید به خودش… انگار یک‌جور دشمنی پنهان فعال می‌شد. سخت‌گیری، خاموش کردن درد، کوچک شمردن زخم‌ها، نادیده گرفتن نیازها. انگار او کسی بود که باور کرده آرامش سهم خودش نیست. و این دشمنی آرام و بی‌صدا، آدم را از درون می‌جَوَد. جایی می‌رسد که حرف دیگران چندان زخمی‌ات نمی‌کند، چون تو خودت قبلاً صد برابرش را به خودت زده‌ای. آن‌وقت است که نگاه کردن به آینه سخت می‌شود؛ نه چون دیگران نمی‌فهمند چه شکلی هستی، بلکه چون تصویر درون خودت سال‌هاست چیزی تلخ‌تر از واقعیت شده. و همین تلخی است که ماندگاری دین را عجیب می‌کند: آدمی که درد را حمل می‌کند، زخمش را پنهان می‌کند، و با این‌حال باز هم مهربانی را کنار نمی‌گذارد. شاید فقط چون نمی‌تواند. شاید چون تنها معنایی که از زندگی فهمیده، همین محافظت از دیگران است حتی گر خودش در این میان فرسوده بشود. خیلی‌ها در زندگی‌شان یک «دین» داشته‌اند؛ کسی که همهٔ بارها را بی‌سروصدا به دوش می‌کشد. اما کمتر کسی می‌پرسد این آدم خودش چقدر جا مانده، چقدر شکسته، چقدر خسته است. و اگر خودت چنین آدمی هستی… اگر همیشه پشت همه بوده‌ای، اما هیچ‌وقت پشت خودت نایستاده‌ای، پس شاید وقتش رسیده یک‌بار، حتی یک‌بار، کمی هم حواست به خودت باشد. نه به‌خاطر دنیا. نه به‌خاطر دیگران. به‌ خاطر اینکه تو هم همان‌قدر که دوست داشتن را بلد بوده‌ای، سزاوار آرامش و دیده شدن هستی. _به قلمِ 𝖬.
هدایت شده از  نانالان ( پغایوت مرضیه )
Radio CompanyRadio Company - Watching over Me (1).mp3
زمان: حجم: 9.3M