هدایت شده از خانهی Zed
بیاید نصفه شبی ادیتی که مشکی زده رو ببینیم و گریه کنیم😭😭😭💞💞💞
هدایت شده از رواننشناس.
میدونید که ادیتای مشکی فوق العادهان و نیاز به تعریف ندارن
هدایت شده از اشتباه.
کلاس شیشم که بودم وقتی سوار موتور بودم و بابا سی تا میرفت باید دوتا دستم رو محکم پشت موتور میگرفتم تا نیوفتم. توی دست اندازا سه - چهار باری سکته میکردم.
امشب بابا سی و پنج تا رفت. بابا چهل تا رفت. چهل و پنج تا، پنجاه تا، شصت تا، هفتاد تا. دستام رو باز کرده بودم، به این فکر میکردم شاید پرواز همینطوره، همین قدر بیهیجان. همينقدر نگران بودن اینکه دستت/بالت بخوره به یهچیز معلق توی هوا. نکنه پرواز تکراری بشه؟
اصلا حواسم نبود بابا هشتاد تا داره میره. دستام باز بود، نه خیلی. چون میترسیدم آسیب ببینم و یا آسیب بزنم. از روی به دست انداز که رد شدیم، به خودم اومدم. دیدم بابا داره هشتاد و پنج تا میره. دیدم واقعا از روی موتور بلند شدم. دیدم سرعت خیلی زیاده و من به هیچجا وصل نیستم، نمیترسم بیوفتم.
نکنه بزرگ شدن اين باشه؟
هدایت شده از اشتباه.
من میترسم، من به قوانین فیزیک پایبندم. خودم رو رها نمیکنم. مثل ته سیگاری که امروز حقیقی بودن جاذبه رو از ارتفاع بیست متری فهمید جرئت پریدن ندارم. میترسم، خیلی میترسم.