من و دوستام: چرا مردم انقدر بد نگاهمون میکنن؟
همچنان ما:
اگر میدیدمش احتمالا بهش میگفتم که زندگیه. شبیه زندگی نیست، مثل زندگی نیست، خود خود زندگیه که به شکل یک انسان در اومده. غمش همیشه بزرگ و فراگیره، خیلی بیشتر از شادیش؛ دردش واقعی و گیراست و همیشه به وضوح حس میشه. اما «زنده»ست. زندهست، و میخواد چیزی بیشتر از «زنده» باشه. شور و هیجان داره، حس و معنا داره و نهایتا همون ها رو از دست میده. واقعبینانه زشته، ولی میتونه زیبا باشه. به شعف میاد و ذوقش رو همهجا پخش میکنه و توی ذوقش زده میشه و دوباره از نو به شوق میاد و میخنده و میخندونه. طنز زیادی داره و طنزش گاهی طعنهدار و تلخه.
اون درواقع همون زندگیه که لباس آدم پوشیده.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
I didn't have a clear idea of where I wanted to go or what I wanted to do, when I was 18 years old. For those who have that passion and that drive and that clear understanding of where they wanna be/what they wanna be: more power to you!
I did not.
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
you know, my future kind of directed itself. And it wasn't until a few years working that I realized that I not only like to do it, and "enjoy" many aspects of it, but that I "could" do it. I mean, it was years before I even thought that I had the confidence enough to do this kind of stuff. as I was working! as I was getting jobs; and as I was on television, and as fans were coming and were going "hey, I love watching your show", I'm still going: "I don't know- I don't know what the hell I'm doing."
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[I think] the most important thing to me is to at least enjoy my job, whatever it may be. And thank God that I do, and I'm continuing to.
ژانوس ؛
I didn't have a clear idea of where I wanted to go or what I wanted to do, when I was 18 years old.
«وقتی ۱۸ سالم بود دقیقا نمیدونستم کجا میخوام برم یا چیکار میخوام بکنم. خطاب به کسایی که اون شوق و قدرت رو دارن، و اون درک روشن رو دارن از این که کجا میخوان باشن و چه کسی میخوان باشن: دمتون گرم! چون من نداشتم.»