هدایت شده از ژانوس ؛
خب
چیز خاصی نبود اما آزاردهنده بود
من داشتم توی خونه که تاریک بود و رنگ نداشت(سیاه سفید بود) میچرخیدم.
وسایل خونه (مبلا و بقیه چیزا) به هم ریخته بودن
همه خواب بودن اما انگار بیشتر از خواب بود. بیهوشی مثلا. و ملافه ی سفید روشون بود
خوابم حس بدی داشت و از خواب پریدم.
دوباره خوابم برد، دوباره همونجا بودم. دوباره از خواب پریدم
فکر کنم به این فکر میکردم که اگر خوابم چرا نمیتونم بیدار بشم یا چنین چیزی.
سومین یا چهارمین باری که خواب رو دیدم یه سایه بهم نزدیک میشد
فکر کنم یه نفر از خونوادست و صداش زدم
اما همینطور که نزدیکتر میشد جوابم رو نداد
و اینقدری نزدیک شد که فهمیدم سایهش سایه ی آشنا نیست.
و از خواب پریدم.