هدایت شده از ژانوس ؛
خب
چیز خاصی نبود اما آزاردهنده بود
من داشتم توی خونه که تاریک بود و رنگ نداشت(سیاه سفید بود) میچرخیدم.
وسایل خونه (مبلا و بقیه چیزا) به هم ریخته بودن
همه خواب بودن اما انگار بیشتر از خواب بود. بیهوشی مثلا. و ملافه ی سفید روشون بود
خوابم حس بدی داشت و از خواب پریدم.
دوباره خوابم برد، دوباره همونجا بودم. دوباره از خواب پریدم
فکر کنم به این فکر میکردم که اگر خوابم چرا نمیتونم بیدار بشم یا چنین چیزی.
سومین یا چهارمین باری که خواب رو دیدم یه سایه بهم نزدیک میشد
فکر کنم یه نفر از خونوادست و صداش زدم
اما همینطور که نزدیکتر میشد جوابم رو نداد
و اینقدری نزدیک شد که فهمیدم سایهش سایه ی آشنا نیست.
و از خواب پریدم.
هدایت شده از ژانوس ؛
*اگه حساسید یا ممکنه قبل خواب اذیتتون کنه اصلااا نخونید*
ببین اینطوری بود که من توی یه اتوبوس تقریبا گم شدم
انگار یه نفر همه ی اتوبوس رو گروگان گرفته بود
همزمان اتوبوس اشتباه رو سوار شده بودم و خونوادمو گم کردم
توی راه تاریک بود و نمیدونستیم دقیقا چه اتفاقی داره میافته
توی اون جادهای که میرفتیم من طی الارض کردم به یه مکان دیگه که کنار همون جاده بود
یه کلبه بود که اون گروگانگیر/قاتله توش حضور داشت یه زمانی
پلیسا ریخته بودن اونجا
چون دو تا جنازه سر میز غذا بود
غذاشونم خورده نشده بود
انگار اون موقع که وارد کلبه شدم، من قاتل بودم. همونی قاتلی که اتوبوس رو گروگان گرفته بود. و اینجا توی زمان هم سفر کردم و برگشتم به زمانی که جنازه ها تازه کشته شده بودن
و به عنوان قاتل داشتم جنازه ها رو طوری می چیدم که خوب بشه. یعنی خواستم تنظیم کنم که دهن جنازه یه طوری باشه که خونی که توی دهنش هست و ازش میریزه بریزه توی کاسه ی سوپش.🤡
اما وقتی اومدم اینکارو بکنم یه دفعه من دیگه قاتل نبودم. اون جنازه بودم.
و از دیدگاه جنازه دیدم که دهنم داره تنظیم میشه که آره
جنازه ها هم شبیه مترسکِ لخت بودن.
هدایت شده از مکتب استاد بلند مرتبه
ترجیح میدم کابوس ببینم تا این مردم عقب مونده🤡😂
بذار منم بگم .
خوابام و کلا دوست دارم .